Sunday, November 29, 2009

انقلابيون ديروز و جنبش ملي امروز




اينروزها كه جنبش آزاديخواهانه مردم ايران كه برخي جنبش سبز مي نامندش به يك مرحله سكون و تعيين مسير بر سر چند راهي آميخته با تفكر در بين اعضاي آن كه مردم ايران هستند رسيده نواهاي ناكوكي از سوي كساني كه رهبران و تئريسين هاي خود خوانده این جنبش لقب گرفته اند گوشها را آزار و دلهاي مبارزين حقيقي را ريش مي كند.

از همان روزهاي پر مخاطره بعد از 22 خرداد حكومتيان تازه جدا افتاده در اروپا و آمريكا ,همان كساني كه تا چندي پيش دست در بيعت ولي فقيه و دل در گرو عشق اين نظام اسلامي داشته اند خود را در صف جلو انداخته, با عنوان فريبنده اصلاح طلب سعي در ضبط تمام اين طيف رنگين جنبش ودستاوردهاي آن به نام خود داشته و چارچوبهايي براي آن تعيين مي كردند كه مايه نگراني آزاديخواهان را فراهم مي كرد و ايرادشان هم اين بود كه ما بايد دقيقا شعارهاي داخل را مطرح كنيم كه اين خود شك برانگيز بود, چون مردم داخل نياز به تكرار شعارهاي خود در جهان آزاد خارج نمي ديدند كه انتظار داشتند خارج نشينان با تمتع از دموكراسي موجود, دردهاي خفته و بغض فروخورده آنها را فرياد بزنند.هر بار كه مبارزين واقعي هشدار مي دادند كه بايد مراقب اين توطئه به اصطلاح اصلاح طلبان به خارج فرستاده شده باشيم در سايتهاي اجتماعي و سياسي و رسانه ها سريع به ايجاد تفرقه متهم و به سكوت فراخوانده مي شدند .اگر كه مورد اتهام و تهمت هوچي هاي اسلامي و جيره خواران آنها قرار نمي گرفتند.

مهاجراني,كديور,گنجي ها و غيره در محدود كردن شعارها و خواسته ها در دايره قانون اساسي و خواستهاي موسوي و خاتمي فريادبرآورده و در تخطئه و بي اعتبار كردن پرچم شير و خورشيد از هيچ كوششي مضايقه نكردند و جنبش سبز را از آن خود و دوستانشان مي دانستند و ديگران را غيرخودي و دشمن معرفي مي كردندوآن روز هرچه مي گفتيم و مي نوشتيم كه هشيار باشيد سرنخ از دستمان نرود گروهي پنبه در گوش كرده حقايق رانشنيدند و همصدا با آناني شدند كه بصورت گروهي و با برنامه ريزي سايتهاي اجتماعي - سیاسی را قرق كرده و حملات هماهنگ به هر انديشه برانداز و ضدحكومت اسلامي مي كردند توگويي ما كشته داديم و مورد تجاوز و هتك حرمت قرار گرفتيم تا دوستان از قدرت جا مانده به مسند باز گردندزهي خيال باطل كه اين جنبش آزاديخواهانه و سكولار (همانطور كه شعارها نشان مي دهد)بود نه براي حفظ قانون اساسي و حكومت ديني با ولي فقيه جديد.

امروز بار ديگر بدوراز هيجان بياييم به حرفها تو مان با آرامش و منطق گوش كنيم.گنجي در سلسله مقالات« با اين رژيم چه بايد كرد»وبعد از 13-14 قسمت به اين نتيجه رسيد كه دموكراسي آن است كه رژيم حفظ شود و هر حركت براندازي نشان از ذات ديكتاتور مدعيان و خواهندگان آن دارد.(رجوع شود به اين سلسله مقالات).وي در كنار مؤيدان خود چون كريمي حكاك و كديورها در طي اين جنبش به ما آموختند كه پرچم شير و خورشيد پرچم ما ايرانيان نبوده و حفظ چارچوب اين نظام از مظاهر دموكراسي و خواست جنبش سبز است.عجبا كريمي حكاك هم از رسانه اصلاح طلبان يعني صداي آمريكا فرياد برآوردكه ما ايرانيان پرچم خاصي به عنوان پرچم ملي در طول تاريخ نداشته و نماد شير و خورشيد بر روي پرچم از مصاديق پادشاهي و سلطنت است و افاضه فرمود كه بايد اين پرچم الله را به عنوان واقعيت موجود پذيرفت يعني نظام اسلامي را قبول كرد.يعني ايشان تجاوزگر به ناموسش را هم به عنوان ماهيتي اجباري و موجود لابد مي پذيرند و با آن همزيستي مي كنند.و سپس نتيجه مي گيرد كه كساني كه خواهان براندازي نظام ديني و استقرارحكومتي مردم سالارند ول معطلند!و در هپروت عظمي به دور از واقعيت به سر مي برند.حال خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل.

مهاجراني در واشينگتون سه ماه پس از 22 خرداد تاكيد مي كندكه ما نبايد از چارچوب خواست رهبران حقيقي جنبش يعني موسوي و خاتمي(ونه كروبي چون وي به گفته خودش خواهان تغيير قانون اساسي است)فراتر رفته و به قانون اساسي و ولايت فقيه و چارچوب حكومت اسلامي بايد ملتزم باشيم.وي مي افزايد كه ما حتي شعار سكولاريسم كه هيچ دموكراسي هم نمي دهيم چون اصولا در كشور ما دموكراسي قابل پياده شدن نيست و ما بايد بدنبال قوانين اسلامي و در آن چارچوب ,آزادي را جستجو كنيم.وي طبق اعتقاد هميشگي باز هم بر حكومت ديني و قوانين شرع چون اعدام و سنگسار ,مهرتایید مي زند و فقط خواهان غير علني بودن اجراي آنها براي مخفي سازي و عدم رسوايي بين المللي نظام اسلامي است.در اين سخنراني چنان سخن راند كه سبزهاي آزاديخواه و ديگر اشخاص حقيقي و حقوقي را متحير ساخت.به عبارتي حرف دل را بي تقيه بيرون ريخت و خود را از لباس شخصي اصلاح طلب و ضد رژيم اسلامي عريان ساخت.در بخشي از سخنان شعار جمهوري ايراني را همصدا با احمدي نژاد و لاريجاني, ضد اسلام و موازی اهداف استكبار تعبير كرد و جالب اينكه فرموده اين شعار سلطنت طلبان دشمن است كه سعي در براندازي نظام اسلامي محبوب مهاجراني دارند و ناخواسته مهر تاييدي بر حقانيت اين گروه زد و ضمنا جنبش سبز را نيز خواهان حكومت اسلامي تشريح كرد و غير از آن را سرخ ناميد يعني آنچه خواهان براندازي نظام است جنبش سبز نيست يعني مصادره يك جنبش فراگير.

وموسوي كه تكليف خود را معلوم كرد.روزنامه كلمه را تعطيل كرده مبادا شعله هاي سوزان كاغذش پر نازنين ايشان را بسوزاند.اگر سوختن و عتاب و مجازاتي در كار باشد جوانان برومند اين مرز و بوم با رشادت آن را به عهده گرفته و در حفاظت از آرمانها و خدمتگذاري حاضرند چرا اين نازنين مورد گزند قرار بگيرد در اصل علاج واقعه را با بستن روزنامه پيش از وقوع كردند.هر چند ايشان صراحتا التزام و اعتقاد خود به قانون اساسي و اركان نظام اسلامي را با صداقت بيان مي كند كه اين قابل احترام و تكريم است.آنچه پرسش من است طرفداران اصلاحات و اصلاح طلبان را مشمول نمي گردد كه تكليف و خواستهاي اين گروه مشخص و هدفشان معلوم است.ولي آنان كه خواهان براندازي اين نظام جائر و برپايي يك رفراندوم آزاد براي تعين نوع حكومت دموكرات و سكولار بر پايه مردم سالاري واقعي در فرداي ايران هستند چرا تكليف خود را معلوم نكرده و نمي كنند؟

آيا بواقع ما مي توانيم پشت سر گنجي,مهاجراني,كديور و موسوي ها حركت و به آنان اقتدا كنيم ولي براي خود هدفهاي ديگري جز آنچه آنان معتقدند در سر بپرورانيم و سودايي ديگر داشته باشيم.امروز حرفهاي مهاجراني,كديور و گنجي ها كامل جهتي را به خود گرفته كه لاريجاني و ديگر سران نظام اسلامي با ادبياتي ديگر بيان مي كنند.ممكن است گروهي درپاسخ به اين نوشته در فضاي نت شروع به سرو صدا و حمله لفظي كنند كه مهاجراني وزير خوبي بوده و گنجي زنداني سياسي و كديور روشنفكر ديني,چه بسا گروهي در پاسخ به مقاله پرارزش نوري علا در باره ياوه سرايي هاي كديور با سخيف ترين جملات وي را نوازش كرده(وحتي برخي وي را وابسته به گروههاي اصولگراي حاكم متهم كردند كه اين اوج بلاهت است)

ولي مخاطب من اين گروه نيست كه تكليفشان مشخص است چون حتما دنباله رو افكار و نظريه هاي آنان و خواهان حفظ نظام اسلامي هستند و اصلا جاي بحث با آنان نيست كه محترم هستند.من آن نيروهاي راديكال خواهان تحول و مخالفين بنيادي نظام اسلامي را خطاب قرار مي دهم كه تا كي ما بايد بازيچه اين دلالان نظام اسلامي(منظور برخي رهبران آنان هست و نه پيروانشان كه برخي از پاك ترين ايرانيان شريف و آزاديخواهند)و وسيله رسيدن به جاماندگان و رانده شدگان از قدرت به مراد و مسندشان باشيم و وقتي آنان به وصال خويش رسيدند ما جمهوري خواهان ملي,طرفداران پادشاهي,چپها و بطوركلي ايرانيان دگرانديش را غيرخودي و دشمن سرخ بنامند.چرا به خود نمي آييم و باز هم به«هيچ» دل مي بنديم.آيا اين اوج ناداني و بي خردي نيست كه انرژي و پتانسيل خود را به سود گروهي صرف كنيم كه كوچكترين باوري به ايدئولوژي و مكتب آنان نداريم.آيا اين نشان از سرگشتگي و عدم انسجام و عدم تعيين هدف تحول خواهان نيست كه فقط به دور خود مي چرخيم و آب در آسياب ديگران مي ريزيم.اينكه تمام نيروهاي سياسي چه اصلاح طلب و چه تحول خواه در شرايط هولناك و بغرنج امروز ايران بايد به يك اتحاد عملي دست يابند محل ترديد نيست ولي اينكه تمام نيرو و پتانسيل خود را براي نيل به مقصود گروهي صرف كنيم كه گاها ما را دشمن و جنبش سرخ و غيرخودي خطاب كه نه عتاب مي كنند جاي بسي تامل دارد.البته متمركز نبودن رهبري علت اصلي اين تشتت است كه بحثي جدا مي طلبد و مهم هم است ولي تا كي نبايد اين حبل متين خود را تعيين و جستجوگر آرمانهاي خود باشيم.آيااگر امثال موسوي با كمك تحول خواهان با همان قانون اساسي موردنظرش به قدرت برسند باز هم مي توانيم 30-40 سال ديگراينباربا اين گروه مبارزه كنيم تا به دموكراسي و مردم سالاري مورد نظر خود برسيم.اين ديگر چه مشي و سياستي است!نوري زاده در پاسخ به كسي كه از وي پرسيد اگر بعد از به قدرت رسيدن موسوي دريابيم كه باز هم ولي فقيه و بساط حكومت ديني برپاست(كه با مدد صراحت و صداقت موسوي همينگونه مي بينيم)آيا در برابر او هم مي ايستيم؟پاسخ مي دهد كه بله در برابر او هم مبارزه مي كنيم.اين چه نوع سياستي است ؟نبايد به امثال نوري زاده و همفكرانش شك كرد؟قطعا اين پاسخ يا اوج سفاهت را مي رساند يا دورويي و فريب يعني همان تكنيك خميني.شما به من بگوييد حقيقت چيست و واقعيت كجاست؟

كوشان.م جمعه 29 آبانماه 88

No comments:

Post a Comment