Saturday, November 26, 2011

فراموش نکنیم که ما خود رسانه ایم





یکی از اساسی ترین کمبودها و نقصان هایی که اپوزیسیون جمهوری اسلامی در مدت این سالهای مبارزه برای دموکراسی،فراروی خویش حس کرده،همان نبود یک رسانه ملی و ایرانی هست که هدفش پیشبرد اهداف و آرمانهای ملی،میهنی باشد و نه خدمت به سیاستهای این و آن وزارت خارجه کشورهای مقتدر و فرصت طلب.

شاید نوشتن و گفتن درباره بی بی سی فارسی و صدای آمریکا دیگر لوس شده باشد و اهداف و جهت های این رسانه ها و سیاست های اعمال شده از سوی اینان روشن تر از هر ابهامی در برابر چشمان و ذهن تحلیل گر ما سوسو میزند و نیازی به نوشتار و توضیح واضحات نیست.

در این مدت حدود یک ماهی که از جنبش اتحاد نیروها برای اقدام جهت آزادی زندانیان سیاسی – عقیدتی در فضای مجازی میگذرد ما شاهد دو نمای متفاوت از این حرکت بوده ایم.یک نما که همانا در میان نیروهای ازادیخواه جاری در فضای مجازی و حقیقی(البته بدون انعکاس در رسانه های فارسی زبان معظم!) پررنگ بود که شاید وجود 3200 نامه و نوشتار و پیام در همین حیطه با کد 2011HR8712 شاهدی بر این مدعا باشد.این عدد شاخصی روشن هست بر میزان استقبال از این طرح که طبعا بانی آن برای هر آزادیخواه حقیقی خیلی مهم نیست من باشم یا مخالف بنده!

ولی نمای دیگر در حقیقت همان "بی نمایی" این حرکت ازسوی رسانه هایی هست که وابسته به دستگاههای سیاست گزاری امریکا ، بریتانیا و... هستند اتفاقا در دوسوی یک حقیقت،هم به تازگی انگشت اتهام بسیارانی از نیروهای دموکراسی خواه را به سمت خود نشانه رفته دیدند و هم از سوی دیگر هیچ حمایتی در حد یک خط خبر هم از یک حرکت به سود "زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران" اشاعه و انعکاس ندادند که هیچ به اندازه یک نامه فورمالیته امثال گنجی که جز خودش کسی از آن طرفی نمی بست هم خبری از این رسانه ها شنیده نشد!!

خب برای یک جستجوگر خبر که با بیطرفی در فضاهای خبری ، جوینده تحولات سیاسی پویندگان اجتماعی می باشد وزن سیاسی خبرها مهم نیست که مهمتر محتوی وزن اجتماعی می باشد ولی وقتی با جستجو در لابلای خطوط سیاسی، نام رضا پهلوی را در صدر این حرکت ببینیم (هرچقدر خود ایشان بخواهد نامش را از صدر به زیر کشد شاید انعکاس خبری آن در رسانه ها به صدر رود!!!!) ،چیزی که پرواضح و مبرهن میباشد جهت دار بودن بدون تردید تمام اتاق های خبر رسانه های فارسی زبان غیر ملی و غیر ایرانی هست!

بحث فوق در اینجا قابل تامل هست و تحلیل جدا می طلبد که قطعا حائز اهمیت هست.ولی چیزی که باید برای نیروهای دموکراسی خواه دقیق و مهم انگاشته شود همان قدرت و پتانسیلی هست که فضای مجازی به نیروهای آزادیخواه فارغ از زنده باد و مرده بادهای رایج سیاسی می دهد که باید با تشکیل شبکه های منسجم انسانی و زنجیره های مستحکم اندیشه ها و تفکر های مختلف و مختلط به استفاده بهینه از این پتانسیل بزرگ بالقوه و بالفعل شده تمام این توان همت گماریم و به این اصل ایمان داشته باشیم که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.هر چند سالهاست نبود یک رسانه ملی دیداری شنیداری حرفه ای،که منعکس کننده تمام خواستها و رنگهای سیاسی و بازتاب دهنده همه مسیرهایی باشد که به آزادی ایران و منافع ایرانی و ملی مردمان ایرانشهر باشد کاملا حس می شود و کم کاری ایرانیان برون مرزی بخصوص آنها که از استطاعت مالی بهره مندند قابل بازخواست از جنبه ملی و میهن پرستانه هست.

باید بدانیم و پایند به این اصل باشیم که حقوق بشر گزینشی نیست و تمام اندیشه ها و خواست های سیاسی متکثر باید برای آرمانها و اصول واحد و مشترک که تمام انسانها را حول یک محور نگاه می دارند از کثرت بسمت وحدت سوق پیدا کنند و هیچ خط قرمزی را در اندیشه دیگران حائلی برای حرکت ما بسوی استقرار حقوق بشر و آزادی های به رسمیت شناخته شده انسانی در اساسنامه جهانی حقوق انسانها ، قرار ندهیم .

مسئله زندانیان سیاسی و عقیدتی و نقض حقوق اینان پدیده ای هست که از سالیان دراز و حتی بزرگتر از سن و سال حقیر نظام اسلامی مورد توجه مدافعان حقوق انسانی بوده و با حلول نکبت اسلامی 57 این پدیده زندانیان سیاسی و عقیدتی به بلوغی استثنایی رسید که غول شکنجه و تفتیش و ارعاب و اقرارگیری های ساختگی ،حاصل این بلوغ نامیمون،از چراغ جادوی انقلاب 57 به بیرون جست و برای حرکت بسوی آرمانشهری حقیقی و قابل حصول،صد البته حرکت در کنار هم به سمت استیفای حقوق دگر اندیشان و دربندان سیاسی می تواند سنگ بنای مستحکمی باشد برای برقراری یک جامعه ازاد و دموکرات که مردم سالاری حقیقی را نمایانگر باشد.

و در این راه نمی توان دل بست که رسانه ها و صداهایی که آرمانشان انعکاس فریاد فروخفته موجهای دموکراسی خواه نیست بلکه اجرای سمعا و طاعتا فرمایشات و منویات وزارت خارجه دول متبوع اینان هست.

و ما به مدد تکنولوژی های نوین و ارتباطات مجازی که در خبر رسانی مصداق "کن فیکون " می باشد باید در راستای جریان یافتن صحیح اخبار و کنشهای سیاسی در جامعه ایرانی و میان پویندگان سیاسی همان نقش "هر فرد یک رسانه " را ایفا کنیم و در این راه اهتمام ورزیم.چیزی که قبلا و در جریان جنبش سبز چهره های شاخص این جنبش مثل موسوی و کروبی به آن اشاره داشتند و در گزارش اخیر شاهزاده رضا پهلوی در مورد مراحل اجرایی شکایت نامه جهت اقدام برای آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی در ایران – تاکیدی دوباره و مهم شده است.

"در اینجا فرصت را غنیمت می شمارم تا از همکاری صمیمانه وبگاه اجتماعی بالاترین سپاسگزاری نمایم. همچنین از وبگاه کلمه و هرانا که اطلاعات مربوط به زندانیان سیاسی- عقیدتی و موارد نقض حقوق بشر در ایران را در دسترس عموم قرار می دهند کمال تشکر را دارم.

در پایان، باید به این نکته نیز اشاره نمایم که عده ایی از عدم انتشار این شکایت نامه توسط رسانه های خبری فارسی زبان معروف اعلام نارضایتی کرده اند، هم میهنانم، فراموش نکنیم که ما خود رسانه ایم..."



کوشان


Saturday, November 5, 2011

زندانیان سیاسی و غیر زندانیان غیرسیاسی



صدای گامهای تنها و بی پناهشان بسوی سالنهای انتظار انعکاسی دهشتناک و دلهره آور را طنین انداز هست.انتظار برای صبح روشن نیست.انتظار برای شکنجه و تحقیر.جایی برای مردن که بازجویان با هزاران انگشت با وقاحت ، پاکی آسمان اینان را متهم می کنند.اینجا انسانیت با نخستین درد آغاز و پایان می یابد.اینجا زندان شخصیت هست و بازداشتگاه هویت.هویت انسانهای مستقل و ایستاده و آزادیخواه در برابر همه آنچه ضد آزادی هست.اینجا سالنهای تمام نمای آینه زلال و شفاف انسانیت هست جایی که رخ "بودن" را میبینی و نه چهره کریه زندگی کردن را.


اینجا اوین است.کهریزک و رجایی شهر و ... . اهواز و اصفهان نیز این طنین لرزان را بر خود دیده اند و تبریز و شیراز و بلوچستان و خراسان بارها ضجه ها شنیده اند .اینجا آزادی بهای نبودن هست نه قیمت بودن ما.اینجا همه ایران ماست.

و باز این همیشه راسخان تاریخ مبارزه برای آزادی که نه برای ارج بر انسانیت ،پایها استوار تر بر زمین میدارند و تیره پشت راست می کنند و گردن به غرور بر افراشته و فریاد می زنند اینک آدمیت پادشاه زمین هست همه با هم تک به تک کنار هم و شعر بامداد را فریاد دوباره می زنند.رسولانی خسته بر گستره تاریک تاریخ فرود امده اند که فریاد دردشان به هنگام شکنجه بر قالبشان،کتاب رسالت ما محبت و زیباییست.بردگان را آزاد و نومیدان را امیدوار خواستند تا تبار یزدانی انسان پادشاهی جاویدانش را بر قلمرو خاک بازیابد و کتاب رسالتشان محبت و زیبایی هست.

مبارزه برای ازادی ، مبارزه برای به بندگی کشیدن دیگران نیست بلکه ستیزی هست برای ازاد بودن و تجلی شکوه بودن آدمیت در دنیایی مدرن.زندانیان سیاسی در ایران امروز شاید تنهاترین هویت تاریخ را نمایندگی میکنند.نمی توان سیاهچالهای حکومت ولایی را با آنچه از مغول و عباسیان و صفویان شنیده و خوانده ایم قیاس کنیم.امروز زمانه دیگری را تاریخ به خود میبیند.عصر ارتباطات و فن آوری های مدرن.و این داستانهای تراژیک به بیرون درز کرده از زندان ولایت فقیه و حکومت مدعیان امام عصر از باور ذهن تاریخ بیرون رفته و میرود تا تراژیک ترین داستانهای گریه اور تاریخ را به طنزی ملایم در مقابل حقیقت سیاه خود بدل سازد.

زندانیان سیاسی امروز ایران به ما می اموزند که دیگر زندگی کردن نیست که معنی موهبت الهی را یدک می کشد.دیگر نباید از اینکه فرصت سفر زندگی یافته ایم شکر گذار خدا باشیم بلکه باید "بودن" و "احساس بودن" داشتن را برای خود زنده کنیم که اگر لذتی در این سفر گذرا باشد تنها در این حس بزرگ معنی و تجلی مصداق دارد.اینان بخاطر ترانه کوچک ازادی،نه برای جنگل و دریا بخاطر تنها یک برگ،بخاطر همه انسانیت نه ،تنها بخاطر نوزاد دشمنش اینها حق بودن انسانیت را فریاد می زنند و برای همین حق به ظاهر کوچک که معنایی به بزرگی زیستن دارد به خاک افتاده و ایستاده اند.و باز این ترنم شاعر را نجوای خود کرده اند تا همگان بدانند دلخوش به زنده بودن نباشند بلکه بودن آن به "زنده اش" معنی داده و بزرگترین و شادترین زیستنی های جهان را به رخ می کشند.این بزرگان اگر چه از اسب به زیرند ولی بر اصلشان سوار و استوارتر از هر روز تاریخند.

و این سو ما هستیم.ما که "غیر زندانیان" لقب داریم.و لابد خیال می کنیم آزاد هستیم ولی دربند ترین زندانیان تاریخ ماییم.گمان ما اینست غیر سیاسی هستیم شاید و یا سیاسی زرنگ! که از دام زندان رهیده ایم ولی اینها خیالی باطل هست ما دربندترین زندانیانیم و مفلوک ترین آزادان!!

مفهوم "چو عضوی به درد آورد روزگار" برای ما تنها چند کلمه بی هویت هست جایی که هنرمند لوس انجلس نشین ما که برای هموطن خود باید در ترکمنستان و کردستان عراق وارمنستان مرثیه وجود بی هویت خود را سر بدهد میگوید:" من سیاسی نیستم و از سیاست چیزی نمیدانم" و همین غیر زندانی غیر سیاسی حتی نمی تواند در کشورش،در کشور ابا و اجدادیش برای هموطنان تاریخی خود بخواند به زبان خودشان!

آنگاه لابد اینها حس آزادی فراوان دارند و زید ابادی ها خود را در بند میدانند؟!هرگز چنین نیست.برای من که آزادی و بودن معنی دیگری به خود یافته است.

ما که دربند زندان ولایی نیستیم باید بدانیم که برای رسیدن به مرز بودن چیزی که زندانیان سیاسی آن را گوهر وجود خود کرده و بهایی بزرگ برای این گوهر می پردازند ،نمی توانیم بی تفاوت بنشینیم.باید انهای ما،که در جهان آزاد میخرامند به نام ایران ولی به یاد عیش و عشرتشان،خوب بدانند که تاریخ درباره شان قضاوتی خواهد کرد همرده سیاهترین انسانها.چرا که ما بزرگی بودن را دیدیم و به ذلت زنده بودن چسبیدیم.چرا که ما جز خودمان هیچ ندیدیم و جز درد خود گوش بر همه ضجه ها و نواهای بی نوایی بستیم .ما خود را فریب می دهیم اگر برای به زندگی بازگرداندن آنها که سینه ستبر، بودن را تجربه می کنند و راهش را فریاد می زنند برای همه انسانیت،هیچ زحمتی در حد قلیل و اندازه ضعیف نوشتن نامه ای برای تمام مراجع و سازمانهای حقوق بشری و بین المللی و زدن مهر هویت خویش در هر اندازه زیر این دادخواست ملی،از خود نشان ندهیم.باید برای ازادی دیگران بجنگیم تا خود به آزادی برسیم.باید بدانیم که برای آبادی و آزادی در خانه همه ما ،ایرانمان،همه باید به یک اندازه و هر کدام به سهم خود بها بدهیم.به اندازه توان خود،به قدر فهم و قدرت خویش.باید به نداهای اتحاد گوش دهیم.باید به هم بپیوندیم تا موجی برانداز را شکل دهیم.براندازی سیاهی و نکبت امروز ایران.اگرتقویت نکنیم این سیر تکثرگرایی را ، تمام جویبارهای منیت و خویش بینی ما دیر و یا زود خشک می شود و سیلی ستم افکن را هرگز شکل نخواهیم داد و تنها در جای خود چون جوانه هایی بی هویت به خشکی حماقت و تکبر و کینه ورزی میرسیم و این همان چیزی هست که زندانبان ایرانمان انتظار می کشد.

کوشان.م

Friday, October 28, 2011

زندانیان سیاسی و این دموکراسی مظلوم


دموکرات بودن و آزاداندیشی برای ایرانیان معاصر از آن تعاریف مبهمی هست که مظلوم واقع شده.کسانی که در جوامع آزاد جهان زیسته اند شاید بهتر بدانند که "خارجی ها" اصولا زیاد لاف دموکرات بودن نمی زنند و نیازی به اثبات چیزی ندارند که درونشان نهادینه شده است.کلا انسانهای در جایی مدعی "چیزی بودن" هستند که خود را از آن تهی ببینند.


تاریخ معاصر و فراز نشیبهایی که ایران در قرن اخیر پشت سر گذاشته موجب گردیده که همه ایرانیان در تعریف و تبیین کلمه دموکراسی دچار یک خطای کلان شوند و همه نیز،خود را آن دموکرات "موعود" و دموکراسی مورد مدعای دیگران را فریب معرفی می کنند.خب تا اینجا به قول معروف "اینم حرفیه".

مرور کنیم.در صحنه سیاسی امروز ایران جناحهای سیاسی مختلف چنان به خود باوری در دموکرات بودن رسیده اند که دامن از دست داده و دیگران را و خواست برقراری دموکراسی آنها را فریبی ظاهری و نه خواست باطنی فرض کرده به عبارتی دموکرات خواهی خود را نه در عملگرایی ، که در نفی دیگران و بهتان بستن برای پایین کشیدن آنها میخواهند به اثبات برسانند که همین روش غلط موجب یک جو متشنج سیاسی و عدم حصول به اتحاد برای وصول به آن مهم یعنی "دموکراسی" گردیده است.

"خامنه ایست ها " که خود را دموکرات الهی فرض کرده و می گویند اصولا دموکراسی کلمه ای اشتباه و خبطی شرعی هست چون ما همان خود دموکراسی هستیم!!اینها که تکلیفشان معلوم هست.

مجاهدین که اصولا خود را عین ازاداندیشی معرفی میکنند.به هر حال ادعایی هست محترم ولی عمل درون گروهی اینان هم شاهد این مدعا هست.؟ نیاز به کنکاش دارد و خارج از حوصله این بحث.

سلطنت طلبان سنتی هم که خود را برحق و دیگران را مایه بدبختی امروز، به تنهایی می شناسند و میگویند گناه ما در نکبت امروز چه بوده که برای دموکراسی به سوی کسانی دست دراز کنیم که بعضا خودشان در آفرینش این مصیبت نقش اصلی داشته اند و این گروه سلطنت طلب (و نه هواداران پادشاهی پارلمانی) به نوعی اعمال یک دیکتاتوری گروهی می کنند که قابل تامل هست.

جمهوری خواهان سکولار دموکرات که از چند سال پیش برای خود اتحاد تشکیل داده و تا بحال به چندین شاخه منشعب شدند اخیرا عصاره سکولار دموکرات این محترمان ،اعلام مانیفست فرمودند که در یکی از بندها با دموکرات منشی هر چه تمام تر!! از شروط همراهی و اتحاد خود را جمهوری خواه بودن معرفی کردند.سبحان الله از این دموکراسی معصوم!البته هم اندیشانی از اینان چون نوری علا در یک جمعه گردی بر این بند هم نقدی شایسته و عتابی بایسته وارد کردند که نشان میدهد و شایان یاداوری هست که در بین تمام این گروهها هستند نازنینانی که اجازه نمی دهند صفت "دیکتاتورهای خجول دموکرات منش" را به همه افراد طبعا وارد کنیم.حال بگذریم این میان جمهوری خواه سکولار دموکرات داریم شیفته "انقلاب اسلامی" ولی بی خبر از "جمهوری اسلامی" !!که این وا مصیبتا هست.ولش کن!

و اما برسیم به جان اما!! اصلاح طلبان که اینقدر طیفی گسترده شده اند که از هاشمی رفسنجانی تا واحدی گرامی را در خود و با این نام جای میدهند.اینان از راست بگیریم به چپ حرکت کنیم هر روز خط قرمز قدیم را پاک کرده و "بندی سرخ "و جدید می افزایند.

اگر وارد به این بحث شوم افسانه هزار و یک شب باید نوشت ولی همین جناب امیر ارجمند کافی هست برای مشروح ماجرا.جایی که ایشان اصولا یک خودکار قرمز همیشه به جیب کت آویزان دارد و مشغول رتق و فتق امور ممنوعه هاست!.

البته اینجا امثال بابک داد و واحدی هم داریم که من یکی اصلا نمی توانم نام اصلاح طلب بر اینان بگذارم.نه این نام بد باشد خیر،مشی و ردپای معرف این گروه کمی افتضاح! آفریده که البته بابک گرامی دادگر شده و واحدی هم...خودش دوست دارد هر نامی برای تفکرش بگذارد من اصلاح طلبش نخوانم!

تاکید و اصرار که بین همه این گروهها و اشخاص هستند بسیارانی که ورای نام و فراگروهی ظاهر شده اند.مثال بارز شرف اهل قلم زید آبادی که هر آزادی خواهی باید به احترامش کلاه از سر بردارد و هر مدعی دموکراسی به یادش بایستد.و یا همان بابک داد از همان جنس هست.

یکی از مصادیق و مترهای مهم برای فاش شدن " سر درون " اینان مسلما می تواند مسئله زندانیان سیاسی باشد.در تمام این سالها مسئله دفاع از زندانیان سیاسی امری بوده سهل و ممتنع برای ادعای دموکراسی خواهی این گروههای سیاسی.به وضوح و به روشنی پر واضح و مبرهن هست که زندانی سیاسی برای این گروهها،چیزی نیست و کسی محسوب نمی شود مگر همفکران اینان.

یعنی دقت بفرمایید که هر کدام از این گروهها اعلامیه ، بیانیه و یا هر فریادی می کشند در صدرش نام دوستان و هم اندیشان خود را فریاد میزنند.شما اصلاح طلبی می شناسید که فریاد آزادی خواهی برای مجاهد زده باشد؟مجاهد خلقی می دانید که واآزادیا! برای مشروطه خواهی زده باشد؟کسی بوده از دوستان جمهوری خواه یا سلطنت طلب که بگوید کجاست طنین فریاد مظلومان مجاهدین خلق در سیاهچالهای نظام اشغالگر و یا اصلاح طلبی که یاداوری کند معصومیت یک طرفدار پادشاهی را که سرش به نام جنبش سبز! بر دار رفت.اگر شما می شناسید پس من نادانم !

منظور از دموکرات بودن ادعای آن نیست که ساده تر از هر دیکتاتور منشی همانا ادعای دموکرات بودن هست.دموکراسی در ذات هست نه در لاف.

نوشتاری دیدم چند روز پیش از شاهزاده رضا پهلوی که متذکر شد مگر حقوق بشر گزینشی هست ؟مگر موسوی و کروبی(که قطعا رضا پهلوی را انور خط قرمزشان می شناسند چون پسر آن دیکتاتور هست و نه نوه امام راحل!!) به چه جرمی باید بدون محاکمه و بدون هیچ جرم معلومی در بند بمانند؟

و امروز باز دیدم رضا پهلوی فرزند به قول آزادیخواهان آن دیکتاتور!!! در اقدامی عملگرا فراخوان و پیش نویسی را برای اعلان جرم علیه نظام اسلامی و دفاع از زندانیان سیاسی و اوضاع بد اینان با هر باور و اندیشه بر وبلاگ خود نهاده و ندای هل من ناصر طلبیده نه برای همفکرش الزاما،نه برای یار غار سابقش بلکه برای همه آنان که در بند مظلومانه نیاز به فریاد و دادخواهی ما دارند تا زبان گویایی اینان باشیم و باز دانستم دموکراسی خواهی یک موهبت ذاتی هست نه هر مدعی که لاف عشق زند عاشق باشد.

برای اتحاد و محوریت بی شک نیاز به یک عاشق می باشد.عاشق تمام ساکنان ایرانشهر با هر اندیشه و مرام و تفکر.امید که بیابیم گمشده های خویش را و ازادی تمام زندانیان با هر تفکر دغدغه هر ازادیخواه حقیقی باشد.

کوشان.م

بالاترین نمادهای ملی و کاری ارزشمند از بالاترین





تردید نیست که از شاخص ها و جلوه های مهم هر تمدن و تاریخ باشکوه و دیرینه و ریشه دار ،نماد ها و اسطوره های حقیقی و
قهرمانهای اصیل و دادگر آن تمدن و سرزمین می باشد.و نیز شکی نیست که کوروش کبیر،بانی امپراتوری بزرگ و مقتدر ایرانشهر یکی از اسطوره های قابل احترام ایرانی برای تمام جهانیان محسوب می شود که در یک مورد به تنهایی ، اعلامیه جهانی حقوق انسانها ایشان را شاخصی برای تمام مدافعین حقوق بشر کرده و رفتار و بزرگ منشی این پادشاه همیشه فاتح در بابل با بابلیان،نشانه و معیاری برای همه اخلاق مداران
دنیاست که گمان دارم این گفته ها عیان تر از آنست که حاجت به بیان باشد.

مدتی هست که سایت بالاترین در یک اقدام جالب و مبتکرانه ،منطبق بر مناسبتها و مراسم ملی و مذهبی ،به منظور بزرگداشت این مهم،لگوی خود را تغییر شکل و تعیین می کند. چه بسا برای عید یهودیان نازنین و مناسبتهای مذهبی مسلمانان عزیز و موارد دیگری لوگوی سایت اجتماعی بالاترین به آرمی متناسب با آن مراسم تغییر شکل یافت که اقدامی باارزش و گاها جذاب بود.
صد البته برای سایتی که بیشترین
مخاطبانش را ایرانیان تشکیل می دهند ، با هر اندیشه و آیین و باور ، نشان ملی و شخصیت های تاریخی مشترک اینان می توان تجلی حقیقی همدلی یک ملت و مصداق اتحاد اعضای یک خاک و تمدن از هر نژاد و مذهب باشد.

پس شایسته هست که بالاترین این مهم را ارج بنهد و لوگوی خود را در روز جهانی کوروش بزرگ،به پاسداشت بزرگی و شکوه این بزرگ شهریار ایران ،به تصویری از ایشان یا مربوط به این موضوع مزین کند که قطعا مورد استقبال تمام ایران دوستان حقیقی
واقع خواهد شد.


کوشان


Tuesday, October 25, 2011

نقدی بر پادشاهی پهلوی ها



در تحلیل موضوعی مسائل تاریخی، بدون تردید باید موضوعیت را با دیدی ورای آنالیز واقعیت و حقیقت رخ داده شده به موشکافی بسپاریم.

بدون تردید دوران پهلوی از نظر پیشبرد آرمانهای ملی و تجدد خواهی فرهنگی و صنعتی،از شکوفاترین برش های تاریخ ایرانزمین بعد از حمله اعراب به ایران بوده است.دستاوردهای این دوره را اگر فارغ از شعارهای چپ و راست کینه توزانه و گاها ایران بر باد ده مدعیان دموکراسی خواهی و حاکمیت ملی! ،بر اساس مستندات و قرائن موجود نگاه اجمالی بندازیم بدون تردید به انبوهی از آوردها و پیشرفت های سخت افزاری و نرم افزاری در بعد اجتماهی و فرهنگی مواجه می شویم که جز گروهی از فسیلهای کینه توز و بی منطق،هیچ اندیشه ای را یارای نفی و انکار آن نیست که چون آفتاب است دلیل آفتاب.

ماشاالله اجودانی پژوهشگر و تاریخ نگار برجسته ایرانی در کتاب پرارزش "مشروطه ایرانی" فصل آخر،رضا شاه را قهرمان انقلاب مشروطه ایران می داند و در تحلیل این موضوع در مصاحبه های مختلف (از جمله با آقای لقمان) بازگو می کند که رضا شاه به دو مقوله مهم از خواستهای سه گانه انقلابیون در دوران مشروطه جامه عمل پوشید و از منظر ایشان ،رضا شاه برای حفظ تمامیت ارضی و حفظ نام "ایران" (ونه پرشیا) بر نقشه جغرافیای سیاسی،خواست یک پادشاه سمبلیک را فدای مصلحت مهمتر و خواست استراتژیک تر انقلابیون یعنی تجدد خواهی و انسجام ملی و ایجاد زیرساختهای آموزشی تا عدالت گستری مدرن در ایران کرد.شاید اگر تحلیل تاریخ در ظرف زمان و مکان وقوع هر دوران با الزامات خاص خودش مورد بررسی و قضاوت واقع شود بدون شک دریافت صحت این مدعا خیلی آسانتر و ساده تر از مجادلات امروزین بین به اصطلاح تحلیل گران تاریخ معاصر باشد.ولی اینجا هدف ما بحث بر اثبات لزوم نگاه رضا شاهی در آن زمان نیست که برعکس می خواهم لکنت اجتماعی حاصل از نقض آن خواست دیگر مشروطه خواهان را مورد واکاوی قرار دهیم.چیزی که اگر زودتر محقق میشد امروز سیاه ایران،رنگی دیگر به خود میدید.

در تاریخ حکومت های سیاسی ، بصورت سنتی اصل بر یک محور "حکمفرما" بوده که بصورت بالا به پایین جامعه را با تدبیر خود(حال یا با تدبیر داشته یا نداشته) اداره میکردند.اینکه ما با ادبیات بی هویت و فریب کارانه چپ که نگاهی ضد آنچه بورژوا گویند داشت مدام فریاد بزنیم ،"تاریخ استبداد زده ایران " ، به نوعی بازتکرار ملال آور یک هجو غلط هست که به یک اصل جامعه شناختی تاریخ ما بدل شده.از این نظر که این تاریخ استبداد زده مختص ایران نبوده بلکه در سیر تکامل حکومتهای همه جهان،اصل و ابتدا بر همین حکومت داری از بالا به پایین و فرد محور طبعا بوده و کشورها به مرور زمان با آگاهی اجتماعی انسان مدرن،بصورت استحاله گونه در ایستگاههای مختلف از این قطار دیکتاتورسالار پیاده شده بر مرکب مردم سالاری و حکومت پایین به بالا در اجرای کشور داری سوار شده اند.صد البته ایران ما هم از این قاعده مستثنا نبوده و انقلاب مشروطه و تحولات ایرانساز پهلوی در ادامه همین سیر بلوغ اجتماعی رخ داده پس سعی کنیم بیاموزیم یک خطای ملی را که حاصل روندی اشتباه و حرکتی بی خردانه منجر به نکبت هبوط به اعماق سیاه واپس زدگی و سقوط به اسفل السافلین عقب ماندگی شده ،گردن تاریخ استبداد زده(که جمله ای مضحک هست و نیاز به واکاوی مجزا در قیاس با تاریخ اجمالی دیگر دموکراسی های دنیا دارد) نیندازیم تا از بار اشتباه کرده و برای برخی خیانت یا سفاهت انجام داده کم کنیم و گاها خود را مبری از خطا بدانیم که تاریخ خود قضاوت خواهد کرد.به طور حتم ایران ما در دوران پهلوی گام به گام به ایستگاه فراغ از واپس زدگی و دیکتاتوری و ورود به دموکراسی مدرن در حال نزدیک شدن بود که مسافران زمان،بجای تامل بر تعیین جهت ،قطار را از ریل خارج کرده به ته دره تحجر و بربریت پرتاب کردند.

ولی یک مطلب مهم اینست که حاصل دوری پادشاهان پهلوی از نقش یک پادشاه مشروطه و مدرن در نظامات پارلمانتاریسم امروزین که بزرگترین و باشکوه ترین دموکراسی های جهان را میسازند چه بود؟آیا اگر بتوانیم با جمله هایی مثل الزام زمان ، جنگ سرد و ...به دخالت پادشاه در سیاست رنگ ماهیتی اجباری دهیم می توانیم به خلا پر نشده آنسوی این پدیده هم با اغماض نگاهی مثبت بندازیم؟به باور بنده خیر.

شاهزاده رضا پهلوی در یکی از نوشتارهای خود علت سوگند پادشاهی خویش در مصر را با این محتوی شایسته توضیح می دهد که " به هر دلیل بسته بر اوضاع و احوال اگر مردم به نهاد پادشاهی پشت کردند نمی بایست موجب شود نهاد پادشاهی هم به مردم پشت کند،چون منظور از پادشاهی خدمت به مردم در حقیقت می باشد.پادشاهی جدا از ملت نیست و پیوسته به مردم و از آن مردم هست.می خواستم به هموطنانم بگویم آنها را فراموش نکرده و از آنها نبریده ام...من به اختیار خود ولیعهد نبودم...ولی امروز شرایط ایران و اقتضای زمان به کلی تغییر کرده و باید به سمت یک انتخابات آزاد گام برداریم تا مردم به خواسته خود برسند...".

طبعا این گفتار معنی واضح دارد ولی چیزی که مورد بحث هست هیچگاه پادشاهان پهلوی نتوانستند این نگاه و ارتباط ماهوی یک نهاد و ملت را برای مردم و در ذهن و باور اجتماع نهادینه کرده ، جا بیندازند.هرنوع نگاه و تحلیل مثبتی که به مداخله سیاسی یک پادشاه مشروطه در نظامی پارلمانتاریسم با موشکافی در ظرف زمان و مکان واقعه ها که بیندازیم نمی توان این حقیقت را کتمان کرد که باور و فهم عامه مردم از انقلاب مشروطه،مبرا ماندن شاه کشور از پروسه های تصمیم گیری سیاسی و احساس داشتن یک پادشاه نوتعریف منطبق با کشورهای مدرن و دموکرات دارای این نظام حکومتی و مقام و جایگاه تاریخی بوده (حال بررسی موضوعی این خواست و مطالبه ملی در میانه جنگ سرد و در کشوری با ژئوپلتیک ایران جای بحث و تحلیل دارد بحثی جدا می طلبد) و همین احساس ملی یک قدرت مانور گسترده را برای موج سواری بر خواست ملی به اپوزیسیون اکثرا مشتت و نه چندان میهن دوست حکومت پهلوی میداد تا ایران را به سمت پرتگاه فعلی منحرف کنند و هیچگاه دربار نتوانست در تبیین و شفاف سازی جایگاهها و چرایی ما وقع آن دوره با مردم خود ارتباط صحیح برقرار کند.شاید تا حدی گریزان بودن شاه از پوپولیسم را بتوان علت این نقصان فرض کرد و یا عدم شناخت صحیح شاه فقید از آنچه در ذهن و فهم سیاسی خیابانهای سیاسی ایران در حال چرخش بود.

امروز هنوز رد پای این نوع بی اعتمادی و عدم درک صحیح از یک پادشاهی پارلمانی و مشروطه در گذار مجازی میان جامعه ایرانی موج میزند که حاصل یک تحلیل فردی مربوط به این نسل نیست ،بلکه بیشتری ما مردم وارث یک ادبیات و تعاریف سیاسی مبهم و گاها نامستدل هستیم بدون اینکه برای اگر های خود چراهای مقابل را مرور کنیم.

اینکه گروهی کاملا هدف دار قلم میزنند و وظیفه شان تحریف افکار عموم و نه هدایت آنها به مسیر صحیح هست مایه تاسف و در عین حال حقیقتی مسلم هست ولی دیگرانی که صدای انعکاس سوتی در تاریکی و ابهام را بازتاب و بازتکرار می کنند محل اشکال و البته گاها گناهی مردمی نیست که وظیفه دانستن تمام گوشه های مهجور و مبهم عالم سیاست را بر دوش ندارند و به الیت خود اعتماد می ورزند.ولی اینکه چرا گروهی از مردم در اعلام نظر این موضع را در برابر نظام پادشاهی پارلمانی دارند که خطر سقوط به دیکتاتوری فردی دارد و از خود نمی پرسند که مگر نه هدف انقلاب 57 نظام دموکرات ترجیحا از نوع جمهوری بود و این خواست خارج از اراده مردم به یک ضد جمهوری حال حاضر شد و یا اکثر جمهوری دوستان از فرانکویست ها تا موسولینی و هیتلر تا کاسترویست! ها گام های مطمئن به دموکراسی جمهوری برداشتند ولی حاصلش آن شد که سیاهتر از هر شاه مستبدی.

پادشاهان پهلوی با هر نوع مطالعه و تفحص بر کارنامه سیاسی و اجتماعی و تمام پیشرفتهای مثبت در وارد کردن ایران به دروازه های تمدن نوین ،ولی از نظر دور کردن مردم و ذهنیت جامعه از یک نهادی که آن را نمایندگی کرده و وارث تاریخی دور ودراز بر آن بوده اند و انتقال صحیح این جایگاه به افکار تاریخی اجتماع بسی سوال برانگیز عمل کردند و وقتی پاسخ شاهزاده رضا پهلوی به احمد احرار در این مورد را مرور میکنیم ارزو میکردم کاش پدر ایشان هم این موضوع را بصورت جدی مورد واکاوی قرار میداد.این مسئله نقدی بسیار مهمتر از همه تخریبهای بی جهت یا به حق به پادشاهان پهلوی هست که فارغ از خدمات اینان به مام میهن،شاید پاسخی قانع کننده بر آن نتوان یافت و نقدی حقیقی بر پهلوی هاست.و آن قهر دادن مردم با نهادی هست که با هویت ملی تاریخی اینان عجین شده و جزوی از آنها و در خدمت همین مردم باید باشد.

ولی این موجب نمی شود وظیفه ذهن پرسش گر جامعه در دریافت حقیقت موضوعی هر قضیه،با خلط مبحث و تحریف موضوعی آلوده شود.اگر پهلوی ها این مهم را به درستی انجام ندادند دلیل بر ادامه یک باور غلط و روش و نمط ناثواب میان مردم نمی شود و ما باید سهم خود را در تحلیل موضوعات بدور از تمام کینه ها و شنیده های صرف انجام دهیم.این عدم پرسش از خود، میان مردم،حاصل همان خطای نهاد پادشاهی در عصر پهلوی بوده که در این زمینه بسیار سوال برانگیز و پرخطا عمل کردند و به واقع از نقاط ضعف واضح این دو پادشاه به طور حتم در صدر لیست،همین دور کردن ملت از یک نهاد تاریخی و ملی و ایجاد شبه در حافظه سیاسی یک ملت بوده که اگر چه نقش جهانوطنان دشمن تاریخ این مرز بوم نیز در این انحراف باورهای عموم پررنگ هست ولی چیزی از اهمال این پادشاهان که صاحبان سامانه ای تاریخی ملی که به ودیعه نزدشان بوده نمی کاهد و مورد پرسش افکار عمومی تاریخ واقع می شوند.

بطور کلی امروز تبیین اینکه کدامین نظام حکومتی برای ایران ما مناسب تر هست اگرچه اولیتی دست چند هست ولی قابل تامل نزد تفکر اجتماع می باشد.برای موشکافی صلاح ادامه مسیر برای ساختن ایران فردا باید با همه واقعیت های موجود پازل را بازسازی کنیم و اگر به هر دلیل قطعاتی از این پازل را به سود خود و یا با کینه توزی قایم کنیم هرگز این پازل حل و گشوده نخواهد شد و تصویری شکیل را در برابر دیدمان ما ترسیم نمی کند.

کوشان.م

Sunday, September 25, 2011

ننگ بر دیکتاتوری ، زنده باد جمهوری خواهی!





داشتم اخبار بی بی سی فارسی را گوش میدادم.در عالم خودم بودم که دیدم نشان میدهد مدودیف و پوتین دوشادوش هم در دالان سیاسی قدرت جمهوری دموکراتیک روسیه راه رفته تخت و نرد عشق سیاست میبازند.بی اختیار خنده ام گرفت.نه از قیافه ایندو که خالی از جذبه نیست،نه از لباسهایشان که اصلا شبیه همتای ایرانی آنها پرزیدنت احمدی نژاد نیست،و نه از تلخی تاریخ استعمار روسیه بر کشورمان ایران که بخواهم لبخند زهرآگین بزنم.خیر از شیرینی و حلاوت نظام جمهوری دموکراتیک در جهان آزاد.

این تقریبا گفته ای بدیهی و بازتکراری ملال آور هست که نوع حکومت هرگز نمی تواند ضامن دموکراسی و مردم سالاری حقیقی باشد.همیشه در تقابل مثالها فرانسه و آمریکا آورده می شوند برابر با ردیفی از کشورها مثل نروژ،هلند،بریتانیا،اسپانیا،ژاپن ،کانادا،استرالیا و بلژیک و... .

باز به مانیتورم خیره می شوم.در جمهوری دموکراتیک روسیه دو مرد قدرت این کشور،دوشادوش هم گام بر میدارند و حریف سیاسی می طلبند!
به فکر می روم.چندی پیش نوشته ای خواندم تحت نام جنون جمهوری خواهی.در دو قسمت به نام روسیه و فرانسه*.نوشتار را مرور می کنم و تاریخ را در ذهن بازپروری.روسها بر ضد تزار خود بپا خواسته اند.خسته از شلاق استبداد تزاری.دلبسته به شعارهای فریبنده.سوسیالیست ها عکس مار برابری بر دیوار می کشند و جمهوری را نشان برادری فریاد می زنند.می گویند بیایید که دوران سروری تمام شد ای جمهور مردم.ما پیام "جمهوری خواهی " برایتان آورده ایم.مردم به قول شاملو شیفته خورشید می شوند."ای خلق چه می شود شما را"!!
انقلاب بلشویکی از راه میرسد.انقلابیونی پر از خون و جنون.خون انتقام و جنون قدرت.نامش چیست:جمهوری!جمهوری چیست:زیباست:حکومت جمهور مردم!عجب!چرا ؟چطور؟بس است حکومت فردی تزارها.قدرت چیست؟ارزش ندارد.قدرت از آن جمهور مردم هست.!!زیباست.

ذهنم به سال 57 گریزی زد.استقلال آزادی جمهوری اسلامی.رهبر کیست؟خمینی.آرمان چیست؟"حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله" .عجبا.خب چه شود؟حزب فقط رستاخیز بد هست.درست چرا پس تبدیل شود به فقط حزب الله!چون ما جمهوری را ندیده بودیم.به به! حزب، حزب جمهور مردم هست و این جمهور حزب الله خواستارند.محل اشکال هست.جمهوری که نام نیست.جمهوری نشان است.ما داریم این نشان را؟تاریخ نشان داد.!

سرم را به صفحه کامپیوترم بازمیگردانم.هنوز مدودف و پوتین به ته فرش قرمز نرسیدند.انتهایش کجاست؟جمهوری خواهی؟
گوینده بی بی سی صدایش در آمد.گویی در ذهنم سکوت این گوینده از عظمت جمهوری دموکرات بود!می گوید حزب تشکیل جلسه داد و مدودف گفت:طاووس علیین شده را به همه معرفی و به عنوان کاندید ریاست جمهوری حزب انتخاب می کنیم:ولادیمیر پوتین!و ایشان به لبخندی پرمسما تایید کرد که بله ، منم طاووس علیین شده، ای روسها!

روسها چه فکر کردند. وقتی همزمان با من به صفحات تاریخشان خیره بودند.گفتند خب مردی داریم که قدرت سازندگی و پیشبرد روسیه را دارد چه غممان که جمهور ما در خارج از رینگ قدرت پرتاب شده.؟! پس من بجای آنها یا برخی روشنفکران شطرنج بازشان با خود گفتم که اینهمه خونریزی،جنایت،اعدام،فقر و مصیبت،انقلاب ضد تزاری،رنگهای بلشویسم،نغمه های جمهوری برابری،نوای بی نوای تجزیه،تزاری که به اندازه پوتین(حال بماند استالین و لینین و..) تزار نبود،همه اینها حاصلش یک نئوتزاریسم مضحک بود؟که چه شود؟
نوایی هارمونیک:مدودف ...پوتین ...پویتن...مدودف ...این دوره پوتین بیاید در 74 سالگی می رود.عمرش کفاف میداد این سیر تسلسل ادامه خواهد داشت.

ولی این هارمونی جمهوری برای من ناآشنا نیست.خوب گوشمان را به صدف جمهوری های قرن گذشته بچسبانیم.صدا آشناست.
موسیلینی می آید.او هم مثل همتایان روس خود سخن از مهر پایان بر" تاریخ استبداد " روم بزرگ می راند.او هم می گوید جمهوری آورده ام.جمهوری دموکراتیک ای رومیان.موسیلینی آمد.او هم جمهوری را بر دیوار خیال مردم آزادیخواه و ارمان طلب نقش رنگین بسته بود.فریبنده و زیبا!از پس صدایش هیتلر هم نوای جمهوری دموکراتیک دارد.فرانکو هم جمهوری را برای خلاص مردم اسپانیا از پادشاهانشان تحفه بسته است.همه شکوه جمهوری را در بسته های زیبا برای مردمشان به ارمغان آورده اند.بس است.بیایید ای خلق از تاریخ "استبداد زده خود" رها شویم.!ناقوس ها به صدا در امده.سالارازها در پرتقال تا ناصر ها در مصر نوای دموکراسی جمهوری و رهایی از تاریخ دیکتاتوری شاهان را کوک کرده اند.و در دل لابد مردم ساده دل،هلندی ها،سوئدی ها،نروژی ها،بریتانیاییها و ....را به سخره می گیرند که ای فلکزدگان،شما هم به صف ما بپیوندید از این سیاهی مذلت رهایی یابید.

آری ،آهنگ فوق کوکی آشنا دارد.نمی فهمم ناپولیتانو قرار بود چند سال رئیس جمهور ایتالیا باشد.نفهمیدم نقشش چیست جز شرکت در فینال جام جهانی 2006 آلمان.ولی یک چیز را می دانم.ایتالیای امروز یا روم بزرگ دیروز شده:برلوسکونی....پرودی...برلوسکونی...پرودی...برلسکونی...و البته این وسط دخترک 14 ساله مهاجر گاهی خدشه ای بر این ساز ناکوک وارد می آورد!!روزی ایتالیا ییها به اسپانیول ها لقب برادر کوچکتر می دادند و آنها هم خشنود که برادر کوچک رومیان بزرگ باشند.امروز سیاست در ایتالیا طنز محله های بارسلون و مادرید هست و برادر بزرگ جای دیگر در کوچه پس کوچه های بارسلون و اندلس به مضحکه سیلویو می خندد!!


فرانسه بعد از جنون جمهوری خواهی داستانهای خونین دید.امروز فرانسه به ساحل امن رسیده ولی پرسش اینجاست بها چقدر بوده؟ایا اگر فرانسه آنهمه خون و جنون انقلابی خواهی را تجربه نمیکرد امروز کمتر از همتایی مثل بلژیک و انگلیس بود؟آیا اگر المان که امروز در اوج غرور جمهوری نمونه نشسته ، تجربه تلخ و حقیر نازیسم را به قیمت ویرانی اروپا و جهان وهمه فجایع معلوم و جنایاتی که در کل تاریخ استبداد شاهان جهان حتی تصویری مانند ندارد از سر نمی گذراند فرقی با برادر سیاسی اش هلند داشت؟و ایا اگر ایتالیا به جنون جمهوری خواهی دیکتاتورها گوش نمیداد و لبیک به ندای فریب نمیداد امروز تبدیل به برادر کوچک اسپانیا میشد؟



آمریکا یک کشور نوپای مقتدر،با تاریخ تشکیل خاص خودش نمودی باشکوه از جمهوری هست که البته لابی های قدرت و رسانه های دیداری و شنیداریش در تعیین راس این دموکراسی نقشی پرواضح دارند ولی گذشته از آن ایا می توان هر کشوری با تاریخ و گذشته و جامعه شناسی خاص خود و ژئوپلتیک مختص آن کشور،کپی برابر اصل آمریکا باشد.؟البته که پدر همین بشار اسد هم با وعده جمهوری امریکا و فرانسه بر پادشاهی خط بطلان کشید؟پاکستان و افغانستان و عراق و....هرکدام نشان می دهد که بهترین راه را اردن برگزیده!اشتباه گفتم؟

سرم را که به صفحه بی بی سی بازگرداندم نه پوتین بود و نه مدودیف.بی بی سی داشت درباره شاهکار پرزیدنت احمدی نژاد در نیویورک گزارشی میداد.رئیس جمهوری که حاصل انقلاب جمهوری خواهی ملت ایران هست.حاصل نه به شاه دیکتاتور! و آری به جمهوری اسلامی که خمینی گفته بود شبیه فرانسه هست.و مردم هم گفتند خب حتما هست.!!صد البته یادم آمد که نوع حکومت نشان دیکتاتوری و دموکراسی نیست ولی نمی دانم چرا علایم گاهی کجکی نصب می شود یا من چشمم بس که خیره به مانیتور ماند کج و مات میدید!

باز مروری کردم بر نوشته وزین شهرنوش پارسی پور شاید جوابی نو بیابم।
حکومتهای خجول سلطنتی


مقالات مربوط به مرور روند جمهوری شدن در فرانسه و روسیه:

* جنون جمهوری خواهی:فرانسه

جنون جمهوری خواهی:روسیه



کوشان