Sunday, September 25, 2011

ننگ بر دیکتاتوری ، زنده باد جمهوری خواهی!





داشتم اخبار بی بی سی فارسی را گوش میدادم.در عالم خودم بودم که دیدم نشان میدهد مدودیف و پوتین دوشادوش هم در دالان سیاسی قدرت جمهوری دموکراتیک روسیه راه رفته تخت و نرد عشق سیاست میبازند.بی اختیار خنده ام گرفت.نه از قیافه ایندو که خالی از جذبه نیست،نه از لباسهایشان که اصلا شبیه همتای ایرانی آنها پرزیدنت احمدی نژاد نیست،و نه از تلخی تاریخ استعمار روسیه بر کشورمان ایران که بخواهم لبخند زهرآگین بزنم.خیر از شیرینی و حلاوت نظام جمهوری دموکراتیک در جهان آزاد.

این تقریبا گفته ای بدیهی و بازتکراری ملال آور هست که نوع حکومت هرگز نمی تواند ضامن دموکراسی و مردم سالاری حقیقی باشد.همیشه در تقابل مثالها فرانسه و آمریکا آورده می شوند برابر با ردیفی از کشورها مثل نروژ،هلند،بریتانیا،اسپانیا،ژاپن ،کانادا،استرالیا و بلژیک و... .

باز به مانیتورم خیره می شوم.در جمهوری دموکراتیک روسیه دو مرد قدرت این کشور،دوشادوش هم گام بر میدارند و حریف سیاسی می طلبند!
به فکر می روم.چندی پیش نوشته ای خواندم تحت نام جنون جمهوری خواهی.در دو قسمت به نام روسیه و فرانسه*.نوشتار را مرور می کنم و تاریخ را در ذهن بازپروری.روسها بر ضد تزار خود بپا خواسته اند.خسته از شلاق استبداد تزاری.دلبسته به شعارهای فریبنده.سوسیالیست ها عکس مار برابری بر دیوار می کشند و جمهوری را نشان برادری فریاد می زنند.می گویند بیایید که دوران سروری تمام شد ای جمهور مردم.ما پیام "جمهوری خواهی " برایتان آورده ایم.مردم به قول شاملو شیفته خورشید می شوند."ای خلق چه می شود شما را"!!
انقلاب بلشویکی از راه میرسد.انقلابیونی پر از خون و جنون.خون انتقام و جنون قدرت.نامش چیست:جمهوری!جمهوری چیست:زیباست:حکومت جمهور مردم!عجب!چرا ؟چطور؟بس است حکومت فردی تزارها.قدرت چیست؟ارزش ندارد.قدرت از آن جمهور مردم هست.!!زیباست.

ذهنم به سال 57 گریزی زد.استقلال آزادی جمهوری اسلامی.رهبر کیست؟خمینی.آرمان چیست؟"حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله" .عجبا.خب چه شود؟حزب فقط رستاخیز بد هست.درست چرا پس تبدیل شود به فقط حزب الله!چون ما جمهوری را ندیده بودیم.به به! حزب، حزب جمهور مردم هست و این جمهور حزب الله خواستارند.محل اشکال هست.جمهوری که نام نیست.جمهوری نشان است.ما داریم این نشان را؟تاریخ نشان داد.!

سرم را به صفحه کامپیوترم بازمیگردانم.هنوز مدودف و پوتین به ته فرش قرمز نرسیدند.انتهایش کجاست؟جمهوری خواهی؟
گوینده بی بی سی صدایش در آمد.گویی در ذهنم سکوت این گوینده از عظمت جمهوری دموکرات بود!می گوید حزب تشکیل جلسه داد و مدودف گفت:طاووس علیین شده را به همه معرفی و به عنوان کاندید ریاست جمهوری حزب انتخاب می کنیم:ولادیمیر پوتین!و ایشان به لبخندی پرمسما تایید کرد که بله ، منم طاووس علیین شده، ای روسها!

روسها چه فکر کردند. وقتی همزمان با من به صفحات تاریخشان خیره بودند.گفتند خب مردی داریم که قدرت سازندگی و پیشبرد روسیه را دارد چه غممان که جمهور ما در خارج از رینگ قدرت پرتاب شده.؟! پس من بجای آنها یا برخی روشنفکران شطرنج بازشان با خود گفتم که اینهمه خونریزی،جنایت،اعدام،فقر و مصیبت،انقلاب ضد تزاری،رنگهای بلشویسم،نغمه های جمهوری برابری،نوای بی نوای تجزیه،تزاری که به اندازه پوتین(حال بماند استالین و لینین و..) تزار نبود،همه اینها حاصلش یک نئوتزاریسم مضحک بود؟که چه شود؟
نوایی هارمونیک:مدودف ...پوتین ...پویتن...مدودف ...این دوره پوتین بیاید در 74 سالگی می رود.عمرش کفاف میداد این سیر تسلسل ادامه خواهد داشت.

ولی این هارمونی جمهوری برای من ناآشنا نیست.خوب گوشمان را به صدف جمهوری های قرن گذشته بچسبانیم.صدا آشناست.
موسیلینی می آید.او هم مثل همتایان روس خود سخن از مهر پایان بر" تاریخ استبداد " روم بزرگ می راند.او هم می گوید جمهوری آورده ام.جمهوری دموکراتیک ای رومیان.موسیلینی آمد.او هم جمهوری را بر دیوار خیال مردم آزادیخواه و ارمان طلب نقش رنگین بسته بود.فریبنده و زیبا!از پس صدایش هیتلر هم نوای جمهوری دموکراتیک دارد.فرانکو هم جمهوری را برای خلاص مردم اسپانیا از پادشاهانشان تحفه بسته است.همه شکوه جمهوری را در بسته های زیبا برای مردمشان به ارمغان آورده اند.بس است.بیایید ای خلق از تاریخ "استبداد زده خود" رها شویم.!ناقوس ها به صدا در امده.سالارازها در پرتقال تا ناصر ها در مصر نوای دموکراسی جمهوری و رهایی از تاریخ دیکتاتوری شاهان را کوک کرده اند.و در دل لابد مردم ساده دل،هلندی ها،سوئدی ها،نروژی ها،بریتانیاییها و ....را به سخره می گیرند که ای فلکزدگان،شما هم به صف ما بپیوندید از این سیاهی مذلت رهایی یابید.

آری ،آهنگ فوق کوکی آشنا دارد.نمی فهمم ناپولیتانو قرار بود چند سال رئیس جمهور ایتالیا باشد.نفهمیدم نقشش چیست جز شرکت در فینال جام جهانی 2006 آلمان.ولی یک چیز را می دانم.ایتالیای امروز یا روم بزرگ دیروز شده:برلوسکونی....پرودی...برلوسکونی...پرودی...برلسکونی...و البته این وسط دخترک 14 ساله مهاجر گاهی خدشه ای بر این ساز ناکوک وارد می آورد!!روزی ایتالیا ییها به اسپانیول ها لقب برادر کوچکتر می دادند و آنها هم خشنود که برادر کوچک رومیان بزرگ باشند.امروز سیاست در ایتالیا طنز محله های بارسلون و مادرید هست و برادر بزرگ جای دیگر در کوچه پس کوچه های بارسلون و اندلس به مضحکه سیلویو می خندد!!


فرانسه بعد از جنون جمهوری خواهی داستانهای خونین دید.امروز فرانسه به ساحل امن رسیده ولی پرسش اینجاست بها چقدر بوده؟ایا اگر فرانسه آنهمه خون و جنون انقلابی خواهی را تجربه نمیکرد امروز کمتر از همتایی مثل بلژیک و انگلیس بود؟آیا اگر المان که امروز در اوج غرور جمهوری نمونه نشسته ، تجربه تلخ و حقیر نازیسم را به قیمت ویرانی اروپا و جهان وهمه فجایع معلوم و جنایاتی که در کل تاریخ استبداد شاهان جهان حتی تصویری مانند ندارد از سر نمی گذراند فرقی با برادر سیاسی اش هلند داشت؟و ایا اگر ایتالیا به جنون جمهوری خواهی دیکتاتورها گوش نمیداد و لبیک به ندای فریب نمیداد امروز تبدیل به برادر کوچک اسپانیا میشد؟



آمریکا یک کشور نوپای مقتدر،با تاریخ تشکیل خاص خودش نمودی باشکوه از جمهوری هست که البته لابی های قدرت و رسانه های دیداری و شنیداریش در تعیین راس این دموکراسی نقشی پرواضح دارند ولی گذشته از آن ایا می توان هر کشوری با تاریخ و گذشته و جامعه شناسی خاص خود و ژئوپلتیک مختص آن کشور،کپی برابر اصل آمریکا باشد.؟البته که پدر همین بشار اسد هم با وعده جمهوری امریکا و فرانسه بر پادشاهی خط بطلان کشید؟پاکستان و افغانستان و عراق و....هرکدام نشان می دهد که بهترین راه را اردن برگزیده!اشتباه گفتم؟

سرم را که به صفحه بی بی سی بازگرداندم نه پوتین بود و نه مدودیف.بی بی سی داشت درباره شاهکار پرزیدنت احمدی نژاد در نیویورک گزارشی میداد.رئیس جمهوری که حاصل انقلاب جمهوری خواهی ملت ایران هست.حاصل نه به شاه دیکتاتور! و آری به جمهوری اسلامی که خمینی گفته بود شبیه فرانسه هست.و مردم هم گفتند خب حتما هست.!!صد البته یادم آمد که نوع حکومت نشان دیکتاتوری و دموکراسی نیست ولی نمی دانم چرا علایم گاهی کجکی نصب می شود یا من چشمم بس که خیره به مانیتور ماند کج و مات میدید!

باز مروری کردم بر نوشته وزین شهرنوش پارسی پور شاید جوابی نو بیابم।
حکومتهای خجول سلطنتی


مقالات مربوط به مرور روند جمهوری شدن در فرانسه و روسیه:

* جنون جمهوری خواهی:فرانسه

جنون جمهوری خواهی:روسیه



کوشان

Monday, September 12, 2011

رضا پهلوی و بالاترین امیدها برای ایران دموکرات



باید بپذیریم که برای پیشبرد اهداف آزادیخواهانه در میهنمان ایران،دوران نگاههای بغض آلود و آمیخته با کینه های بجا و نابجا به آنچه دگر اندیشی یا دگراندیش نامند به خط پایان رسیده و همه مردمان ایرانشهر باید نگاهی دوباره به مفهوم اتحاد بر آرمان و نه توافق بر خواسته های حزبی و گروهی، به عنوان تنها راه ممکن برای تبلور آرزوی یک "ایران آزاد" داشته باشند


شخصیتها و الیتهای سیاسی ،اجتماعی در جامعه ایرانی،همیشه محل نزاعی برای دوستداران این افراد بوده و بجای اینکه معمولا عامل اتحاد باشند خود به مهمترین شاخص تشتت و عدم اتحاد تبدیل شده اند



این مسئله؛نه الزما بخاطر عملکرد ناصحیح این اشخاص،که بیشتر بخاطر درک غلط طرفداران اینان از تحلیل موضوعی اندیشه دیگر یا به بعبارتی دگراندیشی و دگر اندیشان صورت می پذیرد
جایی که ما یاد گرفته و یا عادت کرده ایم برتری اندیشه و رجحان باور سیاسی اجتماعی و حتی فرهنگی و مذهبی خود را نه از طریق دلایل قوی و استدلالهای اندیشه ورز و مردم پسند،که از راه نفی و تخریب دیگران ، زیبا و بحق جلوه دهیم این فرهنگ همان به زیر کشاندن دیگران برای حذف آنها هست نه بالا بردن خودمان و اندیشه مان برای ایستادن بر بلندیهای وجود و هویت باور شده

خبر رسیده شاهزاده رضا پهلوی به عضویت سایت سیاسی اجتماعی بالاترین در آمده اند هرچند در یک نگاه این خبر جالب به نظر می رسد ولی در تحلیل موضوعی شاید نشانی باشد از سوی این شخص برای دیگر همتایان سیاسی که برای دانستن خواسته مردم،و تجلی و مصداق بودن کلمه اتحاد،دوران ادعای صرف و ابراز سخنان به ظاهر زیبا کم کم به سر امده و بودن را باید در عمل ثابت کرد

شاید هم این نشانی مهم از طرف ایشان باشد که اگر من سخن از درکنار هم بودن،تحمل دگر اندیشی،ارجح دانستن ایران بر هر خواسته و آرمان شخصی یا گروهی می گویم در راستای تحقق اینها گامهای رو به جلو برمیدارم و صد البته دیگران هم باید این مهم را برای نزدیکی هر چه بیشتر عمل کنند بجای اینکه هر روز خطوط قرمز قبلی را پاک کرده و گاها مرزهای ممنوع جدیدی را بر لوح اندیشه سیاسی خود حک و به دیگران معرفی کنند،

صد البته این اقدام شاهزاده رضا پهلوی، از دید اندک اشخاص خوشایند نیست وبه صرافت انجام روشی نو در تخریب عادت شده شان اندازد ولی بی شک اکثر جوانان و ایرانیان روشنفکر و به معنی کلمه بیطرف در جدالهای سیاسی،این خبر را یک شروع خوب و امیدبخش برای آرمان پاک خویش میبینند.
ولی به هر حال این پیام روشن ،سیگنالی واضح و شفاف از سوی ایشان برای جویندگان حقیقی ایران دموکرات وایراندوستان هست تا فارغ از هر زنده باد و مرده باد به برداشتن گامهایی نو برای برپایی یک وفاق ملی برای تحقق ایران دموکرات بیندیشند و باید این را به فال نیک گرفت

کوشان


Monday, September 5, 2011

از وبگردی مجازی تا روشنفکری ایران ، نگاهی به جمعه گردی های نوری علا


درد اجتماعی یا همان جامعه بیمار حاصل یک کنش پیچیده جامعه شناختی و یک فرهنگ اجتماعی- تاریخی مسموم و مضموم،از تداوم ریزکنش های معیوب و گاهی خطا ،به یک تومور سرطانی و یا یک بیماری حاد کشنده می تواند بدل شود.از نظر سنی شاید از بسیاری از اعضا و پویندگان سیاسی فضای مجازی – شاید - کوچکتر باشم.ولی چون در فضای مجازی همه چیز مجازی هست پس سن گوینده اصلا مهم نیست.هدفم این هست که بگویم در فضای مجازی اگر چه انتظار یک حرکت سیاسی"موثر" ،کمی زیاده انگاری هست ولی اینکه ما بتوانیم در شکل دهی تفکر و تامل سیاسی هموطنان گامی هر چند کوچک برداریم در جای خود سودمند هست.مثال اینکه دقت کردم (و شما هم دقیق شوید) در تمام گروهها و سایتهای مجازی چیزی به نام "لینک تحلیلی و موشکافانه" هیچ "لایکی" را بخودش اختصاص نمی دهند.در سایتی اجتماعی مثل بالاترین کمترین رایها برای لینکهای من یکنفر، لینکهای تحلیلی و یا تفسیر تاریخ هست حتی کمتراز یک ترانه زیبا و البته تکراری!

در تبیین این وضع مثلا همه اعضای یک گروه طرفدار پادشاهی پارلمانی می گویند 28 مرداد چه و چه.اگر بگویید چرا مدعی این هستید حداکثر بگویند خب چون شاه خیلی خوب بوده!!!میگید نه، امتحان کنید چقدر از زندگی و روانشناسی دکتر مصدق،از حوادث تیر و مرداد 32 و...بطور جزئی خبر دارند تا قضاوتش بر محور دانش باشد نه احساس! از تمام افراد انلاین گروه مزبور در یک محیط مجازی، اطلاعات جمع شود،من میگم 5 خط نمی شوند(اینجاست که اشاره کنم به کسی بر نخورد).حال بماند سینه زنان عاشورای نوین که دو خط هم نمی توانند در دفاع این سینه زنی بنگارند بگویید بابا این نبوده تاریخ چیز دیگری می گوید میگه ساکت باش بگو یا حسین! .اصلا به کسی بگوییم چرا نظام پادشاهی پارلمانی ؟نود درصد پاسخها روی محور مثلا شاهزاده رضا پهلوی!(که بنده هم به ایشان علاقه دارم البته و قطعا) می گردد نه فلسفه مفید بودن این نظام برای یک جغرافیای خاص به نام ایران.دوستداران نظام جمهوری هم اگر جمهوری خواهند چون دوست دارند مثل "آمریکا" باشند نه بیشتر نه کمتر!این مشکل خیلی عمیق هست.حال اگر در همین گروه یا در سایتی مثل بالاترین لینک بدهیم فلان الیت سیاسی یا اجتماعی گفت:"اتحاد" .100 رای و 20 لایک حتمی هست.یعنی ما مردم عاشق شعار "قشنگ قشنگ" هستیم.البته لایک منظورم همان دانستن متن و مغز لینک هست وگرنه همه ما عکسی زیبا از یک شخصیت محبوبمان را هم لایک میزنیم این جداست.صورت مشخص این مسئله در نقد اپوزیسیون به موسوی در مورد اعدامها بود.جواب دوستداران چه بود؟گذشته افراد مهم نیست امروز معیار هست.اگر در امریکا یا هر دموکراسی دیگر این حرف زده شود اصولا اجازه اظهار نظر سیاسی به شخص نمی دهند و به عبارتی وی را به باد خنده میگیرند جایی که همه جمهوری خواهان آمریکا بسیج شده بودند عکسی از سیگار کشیدن اوباما و بالعکس دموکراتها اندازه شکم دختر مشاور اول مک کین بجویند ،ما 6000 کشته را به اندازه یک نخ سیگار هم بها نمی دهیم.منظوراین معضل باعث می شود به خود ،ملتی احساسی لقب دهیم چون احساسی عمل کردن ناشی از دنباله روی جاهلانه و پیروی کورکورانه هست.اگر بدانیم به عبارتی مردم ایران بدانند لازم نبود ما بخواهیم برای مجاب کردن برخی به مقایسه مضحک دو شخصیت برای توجیح این یکی و رد آن یکی مثلا همت گماریم که از روز تفاوتشان روشن تر هست!.اگر ملت می دانست(که دانستن از خواندن و تفحص حاصل می شود) خیلی راحت تر مسیر ها طی میشد.اشتباه نکنید.نه اینکه اگر همه بدانند الزاما مانند من (مثلا طرفدار پادشاهی پارلمانی)فکر می کنند خیر ممکن هست آن دیگری را انتخاب کنند که به دلیل و برهان نه تحلیل های آبکی پی برده اند بهترین مسیر ازادی و دموکراسی هست چه بهتر، ولی لااقل با الله اکبرشبانه دنبال براندازی الله اکبرگویندگان!!نمی رفتند و با یا حسین میرحسین از شر خرافات عاشورایی راه خلاص نمی جستند.به عبارتی با چاقو بخواند چاقوی تیزتر را ببرند.



همه اینها را گفتم که چه شود؟اینکه وقتی انقلاب 57 حاصل یک پروسه و کنش احساسی و نه عقلی منطقی به این سیاهی رسید چرا باز به همان شیوه احساسی توام با بی دانشی دنبال تحولیم؟شاید علتش در همان ندانستن خلاصه شود.حالا در مورد شورش 57 یک شاه از دنیا رفته هست که همه چیز از جمله حماقت ملی را ، گردن وی و بسته گذاشتن فضای سیاسی می اندازیم(حال آنکه همان دیکتاتورها!!! امثال بازرگانها و قطب زاده ها و بنی صدرها و یزدی ها وسنجابی ها و...را فرستادند در دموکراسی غرب رشد کنند تا بفهمند و خارج از فضای بسته مزبور! بیاموزند نه اینکه در اوج نافهمی رشد یافته در غرب ازاد!، دیگران را هم به نافهمی بکشند این هم تقصیر فضای بسته سیاسی داخل بوده؟ بحثی جداست!).آیا امروز در عصر ارتباطات فوق مدرن و سریع،باز در فردای ایران می خواهیم ایراد بگیریم شاه فضا را بسته بود که راه خطا را در نیم قرن بعد از درگذشت وی رفتیم! خب وقتی روشنفکر کج اندیش ما! با نهایت ژست نداشته کارشناس مدارانه می گوید انقلاب 57 در تداوم مشروطه بود!!از مردم عادی انتظار داریم خودشان بدانند؟!اگر در جامعه ای مثل همین آمریکا، روشنفکرحقیقی موجود بود و اندیشه در اتاقهای فکر و فلسفه بسته بندی در اختیار مردم جهت مصرف قرار می گرفت، درست است مردم بی نیاز از کشیدن بار سنگین تفحص و تحقیق و مطالعه تاریخ در کنار همه روزمرگی های طاقت فرسا بودند.ولی جایی که ما روشنفکرانی (و به عنوان استاد! به مدد رسانه های لوس انجلسی و حتی بی بی سی و صدای امریکا! )در جامعه داریم که مصیبت عظمی و عامل پس روی هستند خب ای آحاد ملت - شرمنده - بار زایش اندیشه کارا، توسط تک تک خود شماست و دیگر هیچ



و اما غرض از اینهمه عرض.از زمان آفرینش اینترنت و شناخت اقای نوری علا و نوشتارهایش، بنده نوشتار ایشان را تعقیب کردم.چه نوشته ای مانند"معمای رضا پهلوی" که اگر چه حاوی نکاتی مفید ولی تا حدی یکطرفه و به نوعی زدن حرف دل با چارچوب مصنوعی با نام تحلیل بود(و پاسخ درخور احمد پناهنده را در کنارش دید) تا تمام دیگر نوشتارهای ایشان- فارغ از چند مقاله استثنا از نگاه من(که مثال زدم)- که نیک بنگریم با شخصی مواجه می شویم ، که از روی مطالعه و تفکر(دوعنصر لازم و نه کافی روشنفکری در کنار تحلیل صحیح) به همراه یک تجربه انقلابی در سطح بالا سعی در بیرون کشیدن تمام آن معضل ها و اصطکاک های اجتماعی دارد تا حرکت ایران به سوی دموکراسی و خلاصی از سیاهی موجود را روان و نرم کند.به عبارتی در قالب یک پکیج مقاله ای در چند خط آدرسهای اصلی را به مخاطب می دهد تا خواننده(و البته جوینده)در پستوهای سیاست گم نشود.البته که کوچه به کوچه نمی تواند با مقاله ما را هدایت کند که این از وظایف یک رهبر هست نه روشنفکر.

البته در جامعه ما آرامش دوستدار،آجودانی،جلال متینی و صدرالدین الهی وامثالهم نه به نحوی شایسته شناخته شده اند و نه حتی مورد شناسایی توسط رسانه ها و الیتها.(هر چند از زمانی که خود نوری علا هم راهکاری نو ارائه می دهد جایی در صدای آمریکا ندارد بی بی سی که "تی فدا") ولی می توان چنین تعبیر کردکه اینان چیزی می نویسند که باید و شاید با جامعیت زمانبر خاص خود دنبال شود.حقیقت نگاری می کنند و کل واقعیت را ثبت می کنند.ولی مانند نوری علا کم داریم که از نوشتن دنبال ثبت همه حقیقت نباشد بلکه درمان درد موجود را بجوید.خیلی ساده بگویم کار امثال دوستدار مثل کسی که در نوشته پزشکی درباره سرطان،کل مسیر سلولی و مولکولی این بیماری را تشریح کند(ممکن هست تعبیر کنیم خارج از حوصله بیمار باشد که البته بیماری اجتماعی به همه آنها نیازمند هست).ولی نوری علا کسی هست که می گوید این داروها موثر هست چون کل معضل اینست.و دیگر نمی توان گفت نوشته فلسفی و عمیق هست و بدرد عامه نمی خورد.خیر هر بسته دارویی را دست بیمار دهیم با یک توضیح مکفی پزشک، باید بخورد تا خوب شود.اگر نخورد این توجیح پذیرفته نیست که چون نمی داند مکانیسم اثر و محتوی دارو چیست نمی خورد!


نوری علا را مثال زدم چون من کم می شناسم کسانی که دنبال راه حل بصورت موشکافانه و پیگیر در نوشتارهایش باشد.یعنی بجای تشریح تاریخ و تفصیل سیاست،یه دنبال مسائل عملی برای راه حل و برون رفت هست.بخاطر همین هم هست که برخی از خطوط سیاسی معلوم الحال،زیاد از قیافه ایشون خوششان نمیاد!!و از نقدهای آبکی و کم مایه و حتی گاهی مضحک گاه بی گاه اینان تا کنایه های غرضورزانه و حسدامیز خوب می توانیم به این نکته پی ببریم.حال جالب از دوستان نازنین خودم، اینجا بگویم نوری علا ،زود لیستی از جرایم انقلابی ایشون !! ، جلوی چشمم میاد که هیچ، خودم هم تکفیر و مضنون شمرده میشم!البته من گفتم سوابق برای رهبری سیاسی و پیشاهنگی مهم هست نه برای تحلیلگر سیاسی.ولی کافی هست برای فهم منظورم از این مثال به کل نوشتارهای نوری علا از فردای جنبش سبز تا خفتن آن سیلاب اعتراضات نگاهی کنیم که بفهمیم شاید تنها شخصی بود(البته امثال حسین لاجوردی و دیگرانی نیز ندرتا بودند)که بدور از عافیت طلبی و احتیاط های مرسوم کارشناسی(که اصلاح طلبان از سویی،گنجی و مهاجرانی و کدیور از دیگر سو،بی بی سی که مهمتر در کل دلگیر نشوند و بایکوتی خدای ناکرده صورت نگیرد) فریاد زد آنچه باید و متذکر شد همه شایدها را.

اگرچه بگویم ایشان هم با زیرکی نظرات شخصی را وسط خطوط نوشتارش جاسازی می کند و کنایه ها را بجا می اورد که گاهی خودم از کوره در میروم!! ولی خب قابل چشم پوشی هست و میگذاریم به پای سلیقه شخصی ایشان و یک فرهنگ سیاسی ایرانی!

همه را گفتم چون سه هفته بود جمعه گردی ها را نخوندم رفتم سایت گویا ازارشیو بیرون کشیدم و دیدم سه هفته چیزهایی گفته که باز هم باید به انها اندیشید و به نوری علا دستمریزاد بگوییم

مثلا:

اسب را به کدام سوی درشکه ببندیم؟

باسمه کاری سیاسی به نفع کیست؟

و یا تحلیل دقیقتر و مهمتر از این دو برای روند سیاسی ایران امروز

جايگاه «اصلاح طلبی اسلامی» در علوم سياسی




خلاصه و خودمونی بگم خیلی راحته، بابا بخونید.خب خرج نداره که!! از بین همه خبرها یک سر هم بریم جمعه گردی.جای دوری نمیره.همه فهمیدیم کی خوبه کی بده ، کی حقه کی ناحق.حالا دنبال دوای درد باشیم نه فقط خبر و شعار روی خبرها که وای چقدر درد داره این بیماری طاعون شده!.به قول سامان اربابی:

"خلاص."





**البته مثال نوری علا و جمعه گردی ایشان را عرض کردم حال راه بهتری از این، برای این کنش در فضای مجازی هست که حتما هست چه بهتر



کوشان

Thursday, August 4, 2011

احمد زیدآبادی مردی برای تمام فصول شرافت


شاید بین انسانها،تعریف آزادگی متفاوت باشد.شاید شرافت یک امر نسبی باشد.ممکن هست یک نویسنده مدعی بیطرفی ولی در عین حال اصلاح طلب!!! نظام اسلامی خود را بنامد.امکان دارد روزنامه نگار مستقل و بی طرف تعریف چند بعدی داشته باشد.اینها همه امکان دارد.ممکن هست استقامت و پایداری در زمان زندانی بودن در دست دشمن اشغالگر ، طیفی وسیع را شامل شود. وقتی آن روزنامه نگار بیطرف اصلاح طلب!!! را دیدیم که دو روز بعد از دستگیری، جلوی دوربین و در دادگاه چگونه ابراز ندامت می کرد و "تواب" شده بود ضمن رنجیدن از این عمل ، گفتیم خب هر کس تحمل و آستانه صبری دارد مهم نیست.وقتی آن یکی نویسنده، قلم خود را به سود دشمنان ایران چرخاند با خود فکر کردیم از پشت پرده بی خبریم و شاید اجباری بوده!یا آن یکی که رهبر نظام خون را انسانی متعادل می بیند و" اسب تروا" را برای یاری او به خیابانها رهسپار می کند ، برای ما یک تردید در مورد هر نویسنده مدعی دموکراسی خواهی ،یک زخم احساسی ایجاد کرد.
انسانها در بودنشان گاهی "بودن"را تجربه نمی کنند بلکه به درجه "زنده بودن" تنزل می یابند.گاهی برای "معروفیت" متوسل به ظاهر سازی و دغل کاری عوام پسند می شوند و می خواهند با زدن حرفهای "خوب خوب" که گاها بسیاری مفهوم آن را نمی فهمند بگویند "ما خیلی بزرگیم".و این در تاریخ ادامه دارد...

ولی یک نفر هست که "بودن" را به ما نشان می دهد. یک نفرکه می تواند تجلی و مصداق آزادگی باشد.شرافت در قلمش آنقدر مشهود هست که در رفتار و کردارش موج می زند.نویسنده ای که حقیقتا" بی طرف" هست و روزنامه نگاری مستقل را نشان ما می دهد.کسی که با نوشتن جمله های غامض در مفهوم،سعی در خود نمایی ندارد بلکه می خواهد" نمایی " باشد از آنچه در جامعه رخ می دهد.شخصی که قلمش ساده و بدون اضافه گویی جهت شناساندن یک جامعه به خودش هست نه اینکه خود را به جامعه بشناساند.مردی که سخنی که دلالت بر نا شکیبایی و سرخم کردن وی مقابل دستگیر کنندگانش باشد از زبان وی نشنیدیم تا مصداق "مقاومت و ایستادگی " و " معنی " شکوه یک مبارز حقیقی " و " یک نویسنده و تحلیلگر باشرافت" برای ما تداعی شود.
تصویر وی را در کنار همسر و فرزندانش دیدم و از صمیم قلب تنها به این "شرف اهل قلم " خوش آمد و درود گفتم.
تصویر مردی بعد از دوسال زندان،به جرم داشتن همه صفاتی که در بالا برشمردیم.بعد از دوسال زندان،شکنجه، و آزار ولی سربلند و ایستاده.


"زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد।این اصل اساسی زندگی من است و هر کس لحظه ای در این باره تردید کند هرگز مرا نشناخته است"
احمد زیدآبادی


کوشان.م

Monday, June 6, 2011

دگراندیشی ، اتحاد و آرزوهای بالاترین برای دموکراسی


دموکراسی یعنی چه؟اتحاد نیروهای اپوزیسیون چه معنایی دارد؟دگراندیش به چه کسی اطلاق می شود؟

نوشته ای دیدم در سایت بالاترین به این عنوان:" خدایا؛ کشورم را از شَر سه بلا محفوظ بدار: ولایت طلبان، رجوی طلبان و سلطنت طلبان " .

با خود اندیشیدم چه تفکری این آرزو را برای ایران آنهم با عنوان "کشورم" دارد.مدتهاست بر این باوریم و غرولند کنان این سخن میان تمام فعالین سیاسی و آزادیخواهان ایران جاری هست که چرا شاهد اتحاد ، میان نیروهای مخالف تمامیت نظام اشغالگر اسلامی نیستیم.مگر نه اینکه تمام آزادیخواهان با هر تفکر و اندیشه سیاسی در آروزی برقراری حاکمیت ملی و یک نظام دموکرات ( و اغلب سکولار دموکرات) بر پایه انتخابات آزاد هستند.مگر جز این هست که تلاش همه گروههای اپوزیسیون همانا رسیدن به فضای باز سیاسی و گذار به دموکراسی توسط یک رفراندوم ملی در یک فضای آزاد(برای تبیین مانیفست سیاسی و اجتماعی تمام اندیشه های سیاسی جهت آگاهی تک تک رای دهندگان و ایجاد بینشی باز برای آنچه مردم می خواهند) بعد از براندازی نظام اسلامی که نشان داده فاقد هرگونه پتانسیلی برای اصلاح خود است ، می باشد.مگر نه اینکه شیخ اصلاحات ، کروبی ،نیز علنا اعلام کرد این نظام نه اسلامی هست نه جمهوری که بتوان آن را اصلاح کرد.

اینکه میبینیم با وجود اینکه سالهاست نیروهای اپوزیسیون هر کدام تاکید بر امر اتحاد بین نیروها دارد و تایید بر پایبندی خود بر این مهم ، چیزی که دسترسی به آن را تا کنون محقق نکرده ، عدم آگاهی ما از تعریف اتحاد و تحلیل دموکراسی هست.بسیاری از آزادیخواهان و مبارزین اتحاد را به معنای "رسیدن به یک نظر و دیدگاه" می دانند و نه " دستیابی به یک هدف و استراتژی". این باعث می شود که یک جمهوری خواه ، انتظار جمهوری خواه شدن تمام گروههای سیاسی اعم از مشروطه خواه یا مجاهدین یا چپ ها را بکشد .و یا یک طرفدار پادشاهی پارلمانی بخواهد تا همه به این مشی و دیدگاه سیاسی اقبال نشان دهند یا چپها همه را با لباس متحد الشکل سوسیالیست انتظار می کشند . و اگر جز این باشد پس لابد "دیگران" دوست ندارند با "ما" متحد شوند.حال آنکه دموکراسی حاصل تجمع تمام "دگراندیشان" در قالب یک اجتماع واحد و تعامل و تقابل "اندیشه های متکثر" در کنار همدیگر ،به عنوان نیروهای منتقد همدیگر (و نه لزوما دشمن هم یا مخالف صرف یکدیگر) و اجزای ناظر بر عملکرد "دولت منتخب اکثریت" می باشد.پس حذف و یا حتی آرزوی حذف هر اندیشه مقابل خواست یا تفکر ما، به نوعی یک قدم دور شدن از جامعه دموکرات و رفتن به استقبال دیکتاتوری می باشد.نوع نظام هم هیچ ربطی در بروز و حدوث این معضل یا جلوگیری از آن نمی تواند داشته باشد بلکه این محتوی هست که نظامات سیاسی را به سوی دیکتاتوری یا مردمسالار بودن سوق می دهد.

حال آروزی "حفظ کردن کشورم از سه بلا:"ولایت طلبان ، رجوی طلبان ، سلطنت طلبان" ، نشان از ذات دیکتاتور و نفس مستبد گوینده این خواسته و یا نادانی وی از حقیقت معنایی خواسته اش دارد یا موضوع چیز دیگری هست. وقتی قرار باشد ولایت طلبان حذف شوند یعنی از خاتمی و موسوی و تمام باند اصلاح طلب (و البته خواستار حفظ نظام اسلامی) و تمام خواهندگان اسلام رحمانی و امام راحل به علاوه گروه اندک و قلیل اصولگرایان باید حذف شوند.این یک دسته از مردم(و لو بسیار قلیل و محدود ).حذف آنچه ایشان به ادبیات مرسوم "گروههایی معلوم الحال! " ، سلطنت طلب می نامد باز شامل تعداد زیادی از مردم می تواند باشد که همه به نظام پادشاهی معتقد و باورمند هستند. به هر حال در کشوری که بیش از 2500 سال سابقه استقرار نظام پادشاهی داشته و فرهنگ آن با ادبیات " شاهنامه ای " عجین شده و مرکز حکومتش هنوز "پایتخت" نامیده می شود ،حذف این گروه از مردم یا سفاهت است یا قساوت و جنایت.

حال گروه مجاهدین خلق هم که جای خود دارد که اعضا و هوادارنش مشخص و حی و حاضرند.چه مخالف ایدئولوژی آنها باشیم یا موافق.

آرزوی حذف این "انسانها" چه معنی می دهد؟بلی آروزی حذف "همه " بجز "من" و خواست حذف "دگر اندیشان" بجز "اندیشه من". حتما این دوست ما خود را و آرزوی خود را جهت تحقق دموکراسی برای "کشورم" معنا و تفسیر می کند.!! یا ایشان خیلی نادان و پرت از واقعیات اجتماعی هست که با روشی دقیقا منطبق با نظام اشغالگر اسلامی بدنبال تحقق دموکراسی و مردم سالاری می باشد.و یا ایشان جزئی از این اشغالگران با لباسی خوش رنگ هست که همانا ایجاد اختلاف بین نیروها و پررنگ تر کردن فاصله طیف متکثر جنبش سبز جهت خاموش کردن هر چه بیشتر آن می باشد.

از منظری دیگر به موضوع ، اصلاح طلبان نیز امروز به مانند اصولگرایان حاکم دارای شکاف عمیق میان خویش هستند.می بینیم طیفی که امثال بابک داد گرامی ، موسوی خوئینی(نماینده مجلس ششم) و واحدی سخن گوی کروبی(شیخ اصلاحات) آن را نمایندگی می کنند رسما ناقوس مرگ رژیم را به صدا در آورده و گذار از حکومت جمهوری اسلامی را فریاد زده و آن را مشی کروبی هم می نامند.در مقابل با نزدیک شدن به موسم نمایش انتخابات فرمایشی مجلس حکومت اسلامی،و حدوث و بروز اختلافات علنی و عمیق جناح احمدی نژاد و خامنه ای ، برخی از مصادیق اصلاح طلبی مثل خاتمی و شکوری راد و مهاجرانی (تا حتی عباس عبدی و نوری زاد) با نوشتن نامه های فدایت شوم برای رهبرشان خواستار عفو ایشان توسط رهبر شده و حتی وکیل مدعای مردم زجر کشیده هم شده اند که:"رهبرا،ما را عفو کن و بیامرز" و چند کرسی از مجلس فرمایشی را نصیب ما بگردان تا دوستان دلتنگ صندلی های قدرت و "مفت خوری" به 32 سال چپاول و غارت و مصادره اموال ملت بتوانند ادامه دهند و از بنیاد باران تا خانه های مجلل لندن نشینان ،چراغشان روشن و دعاگوی رهبرشان بمانند!!

مسلما دنبال کنندگان این سیاست ، خواهان محفوظ ماندن کشور از "دگراندیشان" هستند تا هم صدای منتقدی در برابر فریب راحت مردم نداشته باشند و هم با ایجاد شکاف بین نیروهای متشکل و متکثر جنبش سبز ،همین پیکر نحیف شده جنبش که حاصل خیانت و تزلزل رای اینان بوده ،کاملا از پای در بیاورند و به عبارتی یک لگد زیر میز شطرنج ،بازی را به طور کلی به هم بریزند چون جنبش سبز برای اصلاح طلبان حکومتی( و نه حقیقی که امروز گذار از حکومت را بدیهی و اجباری می دانند) به طور حتم خیر و برکتی نداشته که مایه دردسر و مورد غضب قرار گرفتن توسط نهادهای قدرت نظام اشغالگر و رهبرشان شده است و صد البته نبود آن بهتر از بودنش.و متاسفانه موسوی و کروبی هم در حصر و قرنطینه خبری کامل ، هیچ عکس العملی جهت شفافیت نمی توانند نشان دهند هر چند کروبی با شجاعت گذار از این نظام را رسما فریاد زد و همانند موسوی از عافیت طلبان و قدرت دوستان راه خود را جدا کردند.این گروه البته نباید از اصطلاح "کشورم"بهره ببرد بلکه اینان اشغالگران کشور ایران و چپاول کنندگان 32 ساله میهن اهورایی ما هستند که باز هم از یک حرف "م" جهت فریب مردم ایران استفاده می کنند.ایران کشور اینان نیست ، غنیمت برای آنها بوده و خواهد بود.و این مشکل بزرگ ما هست که گروهی از هم میهنان ما که خود را علاقه مند مشی اصلاح طلبی می دانند و اکثریتشان عاشق میهن و "کشورمان" (و نه کشورم) هستند با این منظر از آرزوی مزبور غریبه و ناآشنا هستند و بخاطر همین نشناختن سران جریان فوق ممکن هست در جواب این آرزو که در اصل کابوس آنها خواهد شد با ساده دلی و صد البته حسن نیت حاصل از نشناختن"دگر اندیشان" می گویند : الهی آمین.باید مراقب باشیم مثل همه سالهایی که چشم بسته به ندای خمینی ها لبیک گفتیم و به امروز سیاه "کشورمان"منتج شد دقیق حرف و آروزهای حذف خواهانه را تحلیل کنیم تا مبادا باز هم با حذف دیگران با نام "محفوظ ماندن کشورم از..." سیاهی نوینی را بیافرینیم که دور باد.

پس شاید پسندیده باشد اینگونه آرزو کنیم که" خداوندگار ایران،کشورمان را از هیچ دگر اندیشی مرهان،تنها از شر اشغالگران ایران محفوظ بدار! کشور ما را از هیچ انسانی با هر اندیشه و مرام و تفکر سیاسی ، اجتماعی یا دینی نرهان ولی از انگلهایی که مثل زالو خون ملت ایران را مکیده و فقط دنبال حذف دیگران برای بقای وجود ناپاک خودشان و چپاول و مصادره اموال ملی ایرانیان هستند محفوظ بدار।"


کوشان.م

Thursday, February 17, 2011

تبریک عروسی 25 بهمن 89

چندی پیش نوشته‌ای دیدم از لونا شاد نازنین به نام «تبریک عروسی»، که ذکر می‌کرد از شرکت در یک میهمانی عروسی که در آن با هم از اصلاح‌طلب تا چپ تا جمهوری‌خواه و مشروطه‌خواه در کنار هم به جشن و شادی و رقص و پایکوبی فارغ از هر زنده باد و مرده باد و دشمنی‌های معمول سیاسی و مسلکی پرداخته بودند و ایشان در آن نوشته دلنشین، آرزوی چنین روزی برای اپوزیسیون متکثر و چند پاره ما می‌کرد.

در آستانه ۲۵ بهمن ۸۹ که طرح به موقع دفاع از جنبش‌های آزادی‌خواهانه منطقه از طرف اقایان موسوی و کروبی مطرح شد، موجی از نقد همراه با موضع‌گیری‌های معمول موافق و مخالف به راه افتد. گروهی که اکثریت بودند، به دفاع از این طرح به نوعی مدبرانه و نوآور پرداخته و جنبش را به برپایی تظاهرات تشویق کردند و اندکی که همیشه در موضع منفعلانه و پر از غرولند و بدبینی خود ثابت و جامدند! باز هم به تئوری توهم خود پافشاری کردند که اصولا تمام این جنبش پرخروش برای معرفی مخالفین نظام اسلامی و فعالین سیاسی داخل به حکومت برای سرکوب آن‌ها است!

ولی هر چه به ۲۵ بهمن نزدیک‌تر شدیم، نمادها و سران گروه‌ها و اپوزیسیون سنتی نظام اسلامی حاکم با یک تدبیر، که شاید حاصل خستگی از تشتت ۳۲ ساله اپوزیسیون و عدم اعتماد متقابل یا بخاطر بلوغ سیاسی به دست آمده از سالیان طولانی مبارزه بود، آن نمودند که شایسته بود. همه از چریک و چپ تا مجاهدین و طرفداران مبارزه مسلحانه و از طرف دیگر جمهوری‌خواهان سکولار و طرفداران پادشاهی در یک صف پیام‌هایی که حکایت از اتحاد در ۲۵ بهمن داشت صادر کردند.

مسعود رجوی راسا پیامی در حمایت از این تجمع صادر کرده بود تا مجاهدین بعد از سال‌ها ایزوله کردن خود و تافته جدا بافته بودن! نشان دهند که راه آزادی ایران را در اتحاد با سایر گروه‌ها یافته اند. چپ‌های حقیقی و سوسیالیست‌های میهن پرست (نه آنان که هنوز نقش دوگانه خود را برای حفظ رژیم بازی می‌کنند و اندکند) که مدت‌هاست نشان داده‌اند که کینه دیرینه خود را با برخی اقشار دیگر از اپوزیسیون متکثر ایرانی کنار گذاشته و با بینشی بالا و مهری نو در ذات خود به آزادی مام میهن می‌اندیشد. طرفداران پادشاهی هم که گروهی اندک از آنان به غرولندهای ضد اصلاح‌طلبی (غیرحکومتی) روی آورده بودند، وقتی که عکس برچسب سبز ۲۵ بهمن را در صفحه رسمی شاهزاده رضا پهلوی دیدند، کمی در گفته‌های‌شان مکث کردند و با پیام رسمی ایشان در باره شرکت گسترده همه مردم ایران در تظاهرات ۲۵ بهمن و همراهی گام به گام و لحظه به لحظه این حرکت اخیر در قالب پیام رسمی و نیز در فیس بوک ایشان، شاید چاره‌ای جز پذیرش این حقیقت نداشتند که زمان تشتت در گروه‌های مخالف نظام اسلامی و دشمنی‌های بی‌فایده سنتی به پایان رسیده و چاره‌ای جز اتحاد همه نیروها به یک ‌آرمان و آن هم براندازی نظامی که هرگز امیدی به اصلاحش نیست نداریم.


حرکت ۲۵ بهمن ۸۹ باز هم جان‌باخته راه آزادی داشت، باز هم زندانی و دستگیری داشت، این بار شهید دزدی هم علنا و با قلدری زورمندان جائر حاکم و اشغالگر به موارد قبلی اضافه شد، ولی یک مهم حاصل شد و آن این که برای اولین بار تمام گروه‌ها و جناح‌های سیاسی که شاید خیلی در ایدئولوژی از هم فاصله داشتند، یک پیام و حرف مشترک صادر کردند و آن نبود جز اتحاد و یکی شدن. ما در این برهه حساس تاریخ میهن‌مان چاره‌ای نداریم، جز رسیدن به یک درک و باور متقابل. باور این‌که خواسته‌های اپوزیسیون و آزادی‌خواهان آن‌قدر متکثر و راه‌های متنوعی می‌پیماید که در این لحظه باید فقط هدف را دید و پیمودن نوع مسیر را در ایران آزاد به رای مردم ایران زمین بسپاریم و با یک رفراندوم ملی به خواست اکثریت تمکین کنیم. و امروز تنها یک هدف داریم: مبارزه تا رفتن نظام متحجر اسلامی که دست تا مفرغ به خون جوانان میهن دارد و حکم قطعی اینکه باید برود.


و در عروسی ۲۵ بهمن اگر چه خون جوانانی سربلند و ماندگار در قلب این مردم و این خاک کهن به زمین ریخته شد، ولی پیام‌آور شروعی دوباره بود مبتنی بر یک مهم و آن اتحاد تمام نیروهای مبارز و دوری از جدل‌های سیاسی معمول و بی‌موقع. و من این کارت عروسی اتحاد را به فال نیک نگه می‌دارم. آری انگار این‌بار و در این میهمانی نبرد علیه استبداد باید همه از چپ تا جمهوری‌خواه تا طرفدار پادشاهی در کنار هم تا از بین رفتن تمام ریشه‌های استبداد پایکوبی کنیم و این پیام مهم ۲۵ بهمن فارغ از هر نتیجه آنی بود که به نظام اسلامی بگوییم همه اپوزیسیون در یک صف قرار گرفتند. خجسته باد بر آزادی‌خواهان این مصداق و تبلور یگانگی.

Saturday, February 12, 2011

ایران و مصر در آینه تاریخ


یک - امروز ایران ما در سالروز سیاه بهمن 57 لباس ماتم بر تن دارد تا متحجرین حاکم جشن 32 سال اشغال میهن تاریخی ما را به رخ ایرانیان در بند بکشند.انقلاب 57 با همه فراز و فرود هایی که در مسیر وقوع داشت به سان آواری بر سر یک ملت خراب شد که نه می دانستند چه می خواهند و نه می فهمیدند چرا نمی خواهند!
انقلابی که به عنوان يکی از رخدادهای مهم قرن بيستم , و يکی از متناقض ترین و ناهمگون ترين انقلابهای ممکن نام می گیرد. 
برخی اين انقلاب را يک " توطئه" می دانند که دست های امريکا و بریتانیا در بروزش نقش اصلی ایفا کردند و مردم سیاهی لشکر آن نمایش بودندچرا که شاه ديگر نمی خواست به چشم آبی ها باج بدهد.چرا که شاه در سال 1973 گفته بود اگر سهم ما از فروش نفت به میل و اراده ما تعیین نشود، در سال 1979(سال شورش شوم) قرارداد را تمدید نخواهیم کرد.به هر حال همیشه ایرانیان نقش استعمار پیر را به چشم دیده و با استخوان دردش را لمس کردند.

برخی ديگر انقلاب ۵۷ را انقلابی عليه مدرنیته حاصل از " انقلاب سفيد " شاه ارزيابی کردند،چپ آن را در هر صورت ضد پرولتاریا و یک کنش بورژوا ارزیابی می کرد و اسلامیون هم با اتحاد گروههایی که فقط در نام حامی ملت بودند در ضدیت با دستاوردهای آن حرکت عمیق اصلاحی فروگذار نکردند.روحانیون هم که به دنبال احقاق حق!! از کف رفته خود در ماجرای مشروطیت و نگاه سکولار رضا شاه بودند و اصلاحات شاه و ملت را یک مدرنیته غربی و دگرگونی بنیادین در جامعه سنتی و به نحوی به خطر افتادن "دین خدا" می دانستند.

گروهی انقلاب را " پوپوليستی" می دانند که همه ی گروه ها و طبقات اجتماعی در آن ايفای نقش کردند,اما مذهبیون به رهبری خمينی آن را ربودند. مقصر این را هم شاه می دانند که در محدود کردن افکار سیاسی دیگر جناح های سیاسی فروگزار نکرد ولی در عین حال مساجد را که لانه خرابکاری مذهبیون خواهان دخالت در سیاست بود نه تنها کنترل نکرد که درگسترش دادن آن هم سکوت اختیار کرد. برخی بر این باورند که فشار و سختگیری که شاه بر روشنفکران چپ و بدبینی مفرطی که به این گروه (بدون تفاوت گذاشتن بین گروههای مختلف چپ) باعث شد که اسلامیون افراطی با فراغ بال به سازماندهی خود بپردازند و در کل یک محیط آزاد برای تاخت و تاز مذهبیون باعث انقلابی اسلامی و نه پروسه ای سکولار شد.در عین اینکه بجز شبه روشنفکران که اکثر ژست چپ داشتند هیچ نیروی تکنوکراتی بصورت بارز در جامعه وجود نداشت که خود جامعه روشنفکری هم قابل شماتت است.

ولی نقطه عطف همه آن دوره 26 دی بود.روزی که شاه رفت.شاه به عنوان یک نماد واحد در تمام فضای سیاسی کشور، محور ایستایی تمام نیروهای کنترلی و اجرایی مثل ارتش و حتی هر دو مجلس بود.وقتی بزرگترین ژنرالهای ارتش ایران در برابر شاه با حالت یک فرمانبردار محض و مطیع و" دست بوس " ایشان برخورد می کردند طبیعتا این شرایط با رفتن محور نگهدارنده فرو میریزد و شاید سران نظامی و حتی سیاسی بدون شخص شاهنشاه فقید قدرت اتخاذ تصمیمی عاجل و موثر نداشتند و این باعث شد بختیار به تنهایی و با چند انسان بزرگ چون رحیمی و جهانبانی و بدره ای نتوانستند این شرایط بحرانی و طوفان حوادث را کنترل و نگاهبان باشند.نباید نقش امثال فردوست و قره باغی و یا ترور 23 بهمن بدره ای از نظر مفسرین بی طرف دور بماند که البته در این از حوصله این نوشتار خارج است.
بختیار بزرگترین فرصت ایران برای تبلور حقیقی "عظمت بازیافته " و آرزوهای حقیقی مردم بود که ایران و مردم ایران را به دموکراسی حقیقی ایرانی و یک نظام پادشاهی پارلمانی مدرن در خور تاریخش رهنمون می ساخت و مردم سالاری حقیقی را متجلی می کرد.افسوس که آن فرصت طلایی بخاطر عوامل مذکور سوخت که ایران سوخت. آنچه مسلم هست از ظن نگارنده با شرایط حقیقی آن روز ، ایران روزی فروریخت و جولانگاه خونخواران بزرگ تاریخ شد که شاه ایران رفت.ای کاش نمی رفت. در روزنامه ایران آزاد مورخ 3 مرداد 60 در کنار عکسی از شاه نوشته شده:"به یاد آنکه چون رفت ایران برفت"!!

دو - (سال 1389) میدان التحریر قاهره مصر چندین روز ملتهب را پشت سر گذاشته است. مردمی به حق برای احقاق حقوق سیاسی خود تجمع اعتراضی کردند.در چند روزی که وقایع مصر را ما ایرانیان در سراسر جهان دنبال می کردیم یک طیف گسترده از همزاد پنداری میان مردم ایران متجلی می شد.گروهی این حرکت را مشابه رستاخیز باشکوه خرداد 88 تعبیرکردند و حسرت در دلمان بود که چه چیز چنین سرعتی را بدون رهبر در مصر باعث شده که ما فاقد آن صلاحیت یا شایستگی بودیم که ماندیم با آن همه کشته و شکنجه شده و زندانی.
ولی در این بین برخی که شاید تاریخ انقلاب 57 را دقیق مرور کرده بودند شباهتی بین ایران 57 و مصر 89 می دیدند که قابل کتمان نبود. اگر شاه فضای مونوپلی ایجاد کرده بود، مبارک هم در کنار سازندگی 30 ساله به خاموش کردن صداهای مخالف مبادرت کرد.

اگر شاه محور سازندگی و پیشرفت و البته تمام وقایع 37 سال سلطنت پربارش در زمینه های فرهنگی ،زیر ساختهای صنعتی و نظامی و عمرانی و بسیاری اصلاحات عمیق دیگر بود مبارک هم از این محوریت برخوردار بود با دستاوردی شاید کمتر.پس فرو ریختن ستون مبارک چه دستاوردی را به دنبال خواهد داشت؟.اگر شاه مذهبیون را به حال خود رها کرد تا سازمان یابند اخوان المسلمین هم در امروز مصر تنها حزب سازمان یافته هست.مصر هم سلیمان دارد که به نظر شخصی تکنوکرات و آینده نگر است.در ضمن اینکه ارتش مصر هم از نگاه یک ناظر دور از یک استقلال ضمنی برخوردار است. این که دیکتاتوری محتوم به نبودن و محکوم به شکسته شدن هست تاریخ اثبات کرده و مسلم است.ولی اینکه ما نگاه جامعه شناختی و واقع بینانه به مسایل سیاسی داشته باشیم همان هست که باعث فرو نیفتادن ایران 57 به یکی از سیاهترین برهه های کل تاریخ خود میشد.آیا بهتر نبود مردم مصر به سلیمان اعتماد کنند تا بختیاری دیگر در آتش نادانی و احساس ملی نسوزد و شعله هایش مصر را ایرانی دیگر نکنند؟آیا سلیمان در کنار یک مبارک تسلیم شده ولی محوری 30 ساله در مصر و اگاه به تمام مسائل کشور بهتر نبود به اصلاح امور می پرداخت تا اینکه با مصر بدون مبارک دچار تشویش درتصمیم ها و تسلیم سیل خروشان احساسات منحرف شده ملی شود؟امیدوارم که تاریخ خاور میانه بختیاری دیگر را در دل خود ثبت نکند.و مصر همراه سلیمان و مردمی هشیارراه دموکراسی و تحقق آرمانهای ملی را بیابد.

من پنهان نمی کنم که دوست نداشتم مبارک قبل از سپتامبر برود چون هرگاه مصر را با توریستهایش و آبادانی های 30 سال اخیرش مجسم می کنم از وحشت جمهوری اسلامی مصر بر خود می لرزم که مبادا در روزنامه های مصری سال 1391در تبعید تیتر کنند:"به یاد آنکه چون رفت مصر برفت"
این را اگر چه ربطی به کل قضیه ندارد ولی می گویم.همان زمان پیروزی اوباما که مک کین نطق تبریک را می گفت در خانه یک ایرانی فرهیخته در تبعید میهمان بودم که رو به من گفت:جوان این پروسه و نوع حمایت های افراد سنتی راست به اوباما مرا یاد انتخاب کارتر انداخت که اتفاقا در سفری در همین شرق آمریکا بودم.می بینم به زودی تغییراتی گسترده در منطقه بین کشورهای به اصطلاح متحد آمریکا در شرف وقوع است که باز خاورمیانه را دست خوش تغییر می نماید و من گفتم بزرگوار باز هم دای جان ناپلئونیسم و او پوزخندی عاقل اندر سفیه به من کرد در دل گفت :تو مو میبینی من پیچش مو!
امیدوارم رفتن مبارک از قدرت و خروج از مصر برای این کشور مهم و تاریخی پیام آور دموکراسی باشد।و ثابت کند دای جان ناپلئونیسم افسانه ای ایرانی بیش نیست.منتظر می مانیم که این نیز بگذرد.


کوشان.م

Friday, February 11, 2011

موشکافی یک ابهام



گروهی که هر چند اندک به نام طرفدار پادشاهی در مورد جایگاه پادشاهی ادعای صیانت کرده ولی در جایگاه شاهزاده رضا پهلوی ایجاد تشکیک می کنند باید بدانند که این جایگاه از پایه مورد اشغال و هجمه نااهلان غریب و تازی پرستان با تکیه بر کمکهای غیبی دشمنان تاریخی پادشاهی و ابهت ایران و تاریخش در فراسوی آبهای سرزمینمان قرار گرفته است।جمهوری خواهان ملی مورد احترام و جدای این جدالند چون اصولا تفکر این ایرانیان گرامی چیزی جداست।ولی کسانی که با نام طرفدار پادشاهی ادعای عجیب مطرح کرده و با همان ادبیات نظام اسلامی با شباهتی بی نظیر ما را به شخص پرستی متهم می کنند یا مغرضند یا نادان।امروز در شرایط تهدید جدی جایگاه پادشاه ما برای دفاع از ارمانهای خود نیاز به معرفی و تقویت جایگاه وارث قانونی وحقوقی این نظام حکومتی و تا ابد ایرانی داریم تا نشان هویت این سامانه باشد.از اسماعیل نوری علای جمهوری خواه تا دوستان ما که جمهوری خواه حقیقی هستند(جمهوری خواهان سکولار دموکرات) نه اسلامی خواه!بر این صحه می گزارند که شاهزاده رضا پهلوی وارث پادشاهی ایرانزمین هست.لازم به ذکر هست که اینکه ایا پادشاه از وظایفش عدول کرده یا نه توسط هر کسی بررسی نمی شود.شورای پادشاهی از زمان داریوش سوم و رسما از دوره ارشک دوم به این مهم برقرار بوده است.شاهزاده رضا پهلوی کاملا واقف به نقش خویش بوده و از این جهت است که هواداران شاهزاده و نظام پادشاهی پارلمانی، آرمان خود را معرفی اندیشه های حقیقی ایشان به تمام گروههای سیاسی معرفی می کنند.جایی که جمهوری خواهان ملی بدانند که ایشان ورای هر تفکر و مشی سیاسی و بالای منازعات حزبی به طرفداری و دفاع از حقوق تمام ایرانیان با هر اندیشه و تفکری از راست تا چپ تا مسلمان و لائیک برای ایشان همه ملت ایران هستند و این نقش حقیقی یک پادشاه هست.مفهوم پادشاهی پارلمانی هنوز از دید بسیارانی نامفهوم و گنگ هست که باید تبیین شود.ضمن اینکه اعتقاد راسخ ایشان به رفراندوم برای برقراری آشتی ملی و تمکین به خواست اکثریت هست .حتی اگر در رفراندوم مزبور پادشاهی پارلمانی مستقر شود شاهزاده رضا پهلوی پادشاه همه مردم از جمهوری خواه تا چپ و اسلامی و همه جامعه متکثر ایران هست نه فقط یک فکر خاص که این منافات با نقش ایشان دارد.و شاهزاده واقف بر این موضوعات و آشنا با همه مسائل و وظایف هست.در ضمن بررسی صلاحیت هم با شورای سلطنت ورای نهایی مجلس بزرگان یا سنا هست .پس لطفا لااقل از جمهوری خواهان ملی و سکولار بیاموزیم که ممکن هست بنا به حق و سلیقه خود به دنبال پادشاهی نباشند ولی در مورد یک جایگاه بدیهی تشکیک نمی کنند و کل فلسفه را نقد می کنند.در کره جنوبی (که نظام جمهوری مستقر هست)رییس جمهور در موقع مراسم ملی به نزد خانواده پادشاهی برای تبریک می رود که در اصل به ملت و نمادشان بر می گردد.پس قرار دادن شاهزاده در تنگایی بی مورد و ناآگاهانه یا ناشی از دشمنی با ایشان هست یا ندانستن و دوست نادان بودن!مدعی نبودن ایشان به جایگاه بدیهی است برای کسب اطمینان عزیزان جمهوری خواه که از نام پادشاه برداشتی مسموم به تبلیغات خصمانه جهان وطنان ضد وطن و اسلام زدگان عرب پرست و ضد ایران و تاریخ بزرگش از این نام برداشتی ضد واقعیت وجودی آن دارند و رفع هرگونه سوتفاهم دشمن شاد کن هست که نشان آگاهی این شخص و دوری از قدرت دوستی شایع مدعیان رهبری!!ایران غرق شده هستند و لاغیر.جایی که سرنوشت کشور را برای گذار به دموکرسی با تاکیدی شایان احترام به رفراندوم ملی واگذار و بعد از آن خود را به اراده ملت می سپرند.بد نیست این نوشته وزین و بی طرف شهرنوش پارسی پور نویسنده نام میهنمان را به این نوشته پیوند دهم.


حکومتهای خجول سلطنتی - شهرنوش پارسی پور


اهورای ایران نگاهبان آن سرزمین از بدخواهانش باد